اسامی برگزیدگان آزمون رشد پلکانی

 

نشاته صدق ویقین

اوکسی است که مسخر ساخت…

(و هو الذی سخر البحر لتاکلوا منه لحما طریا و تستخرجوا منه حلیه تلبسونها و تری الفلک مواخر فیه و لتبتغوا من فضله و لعلکم تشکرون ):(اوست که دریا را مسخر نموده تا از آن گوشت تازه بخورید و از آن زیوری استخراج کنید که آن را در بر می کنید و کشتی را می بینید که آب را می شکافد و تا از فضل وکرم خدا بجویید و شاید سپاسگزار شوید)،از این آیه به بعد فصل دیگری ازنعمات الهی را بر می شمارد که شامل دریاها، کوهها و شهرها و علائم وراههاست . می فرماید خداست که دریا را به خدمت گرفته تا از گوشت تازه آبزیان قابل اکل استفاده کنید و زینتهایی مثل مروارید و مرجان از آن استخراج کرده و آن رابرای زینت خود در بر نمایید و کشتی را می بینید که سطح آب را از چپ و راست می شکافد، وبه پیش می رود تا بعضی از ارزاق الهی را با سفرهای دریایی طلب کنید و در جستجوی مزید فضل و کرم خدا باشید و همچنین یکی دیگر از نتایج تسخیر دریا و حرکت کشتیها در آن ، این است که شاید شما شکرگزاری کنید،چون نعمات دریایی یک نعمت و فضل زیادتی است و خداوند آنقدر نعمت درخشکی به شما داده که شما را بی نیاز نموده ولی از آنجا که بشر در امرضروریات زندگی کمتر متوجه و متنبه نسبت به نعمات الهی می گردد، اما درخصوص نعمتهای زائد و بیشتر از حد ضرورت انسان بیشتر متوجه نعمت خدامی شود، خداوند این قسم نعمات را نیز در اخیار انسان قرار داده است .

نقابه القراء

زندگینامه احمدالرزیقی
از ديگر اساتيد برجسته علم قرائت قرآن در جهن اسلام است كه شهرت چشمگيرش را همگان در يافته اند وي دبير كل سنديكاي قاريان قرآن “نقابه القراء” در مصر مي باشد

در قريه ارمنت از استان قنا واقع در كشور مصر در ميان خانواده اي كه همگي حافظ و قاري قرآن كريم بودند پا به عرصه وجود نهادندگذارد . در سال ۱۹۵۰ پدرش او را به مدرسه ابتدايي فرستاد اما استماع صوت زيباي استاد عبدالباسط از راديو چنان وي را مجذوب ساخت كه

او نيز جز در اين طريق گام نگذارد . او يكي از علاقه مندان استاد فقيد شيخ عبدالباسط مي‌باشد كه در سفرهاي متعددي ايشان را همراهي كرده است و خاطرات زيادي نيز از اين سفرها به يادگار برده است . ايشان از جمله اساتيدي هستند كه به قرائت هاي مختلف آشنايي داشته و در زمينه موسيقي قرآن و مقامات و نغمه هاي قرآني نيز استادي والامقام هستند .

در حال حاضر در سمت دبير كل سنديكاي قرائت و حفظ قرآن كريم مشغول فعاليت هستند . اين سنديكا نقابه در سال ۱۹۸۳ تاسيس شده است و از مهمترين اهداف آن گرد هم آوردن تمامي حاملان و حافظان قرآن در جهان مي باشد چرا كه بايد به همگان اين مطلب اثبات شود كه قرآن كريم حبل مستحكم الهي است كه مسلمين را به هم مي پيوندد . از ديگر اهداف اين سنديكا اهتمام ورزيدن به حفظ قرآن كريم است تا عاملي باشد بر آن كه مسلمانان نوجوان قرآن را با اسلوب صحيح خوانده و حفظ كنند . در ضمن هيچ محدوديتي در الحاق افراد به اين سنديكا وجود ندارد و جوانان مسمان از هر مليتي كه باشند مي توانند به عضويت آن در آيند . اين حقيقت موهبتي است الهي كه در قلوب مسلمين جاي گرفته و آن را بزرگ و عزيز گردانيده است و اين همه از دولت قرآن است و بس .

استاد مي گويد :« در گذشته بسياري از جوانان بودند كه شايد بسياري از امور را انجام مي دادند در حالي كه نماز را برپاي مي داشتند . زماني كه از آنان خواسته مي شد تا فاتحه اي بخوانند مي گفتند : قادر نيستيم . اما در سال هاي اخير اهتمام به حفظ و قرائت قرآن كريم در ميان جوانان مسلمان باعث شده كه آنان حفظ قرآن را آغاز كرده و برانجام فريضه نماز اصرار بورزند و اينها همه مرهون فعاليت هاي اين سنديكاست ».

به عنوان يكي از اساتيد برجسته اين فن چون ساير اساتيد همواره به قاريان قرآن سفارش مي‌كند كه از تقليد بپرهيزند . چرا كه بر ارزش و اعتبار مقلد قرآن افزوده مي شود . گويي كه وجود مقلد ضروري نيست پس قاري‌ قرآن موظف است كه سبكي ممتاز از ديگران برگزيند .

زماني كه از او پيرامون ضوابط تلاوت قرآن سؤال شد وي ااين چنين عنوان كرد : « يك قاري قرآن بايد ظرفيت استماع شنوندگان را بسنجد چرا كه اين ظرفيت در همه جا همگون نيست . گاهي اوقات شرايط محيطي يا انساني به گونه ايست كه اگر قاري مدت دو ساعت به تلاوت قرآن بپردازد شنوندگان را هيچ گونه ملالي نخواهد بود . حال آنكه زماني ممكن است نصف ساعت نيز باعث خستگي مستمعين گردد . از اين جهت يك قاري خبره هرگز نبايد شنوندگان را با تلاوت خويش آزرده و ملول سازد . مگر آنكه مستمعين خود خواهان ادامه تلاوت شوند . همچنين يك قاري قرآن بايد به معاني قرآن كريم آگاه باشد . چرا كه كلام خدا را معاني بس وسيع است از اين رو بايد به معاني مختلف مسلط بوده و چنان تلاوت كند كه آيات را در اذهان مستمعين مم سازد . او بايد از اسلوبي صحيح و دقيق در بهم پيوستن معاني بهره گيرد . درست به همان گونه كه خداوند متعال سخن گفته است . به اين عنوان كه براي آيات وعيد از طريقي استاده كند كه رسالت انذار و و وعيد را به انجام رساند و در آياتي كه بشارت به مؤمنيني كه مطيع خدا و رسولند سخن گفته مي شود ، از نغماتي استفاده شود كه مبين اين مضاميمن باشند . براي مثال بشارت جنت در جنات تجري من تحت الانهار را به همان گونه تلاوت كند كه اين معنا را مفهوم سازد . يك قاري قرآن بايد همواره حق حروف را به جا آورده و آن ها را ادا كند و هرگز نبابيد در موسيقي قرآن به گونه اي پي رود هبه اصطلاح معاني و مضامين قرباني موسيقي گردد » .

استاد عقيده دارند كه اگر قاريان قرآن اجرتي در مسير تلاوت دريافت مي كنند – چون اكثراً شغلي جز تلاوت ندارند – در واقع اجرتي است براي گذران زندگيشان . در نظر ايشان هيچ اجر و مزدي مادي نمي تواند برابري با آيات و كلمات قرآن داشته باشد چرا كه ارزش قرآن بيش از آن است كه به وصف درآيد . بنابر اين گرفتن اجر و پاداش به منزله آن نيست كه قاريان كلام الهي براي آيات قيمتي تعيين كرده و به ميزان آن وجهي دريافت كنند .

در اينجا استاد با توجه به اين گفته حضرت رسول (ص) : « بهترين چيزي كه دريافت مي كنيد آن اجري است كه در قبال قرآن كريم دريافت مي‌كنيد » . و نيز « بهترين شما كسي است كه قرآن را فرا گرفته و به ديگران عليم دهد » عنوان مي دارد كه : « هيچ كوششي بالاتر از سعي و معاهدت در طريق آموزش قرآن نيست و معلم قرآن نيز بايد از اين مسير اجري دريافت دارد اجري كه به خاطر برابري باايات وحروف قران نيست چراكه عظمت اين كتاب مقدس فراتر از ان استكه بتواند بر ان بهايي مقرر داشت بلكه براي گذران زندگي ان دسته از قاريان قراني است كه ممكن است مدتي طولاني خانوادهء خويش را ترك گفته وبه كشوري ديگر براي تلاوت قران و تبليغ اين كتاب مقدس سفركند » .

استاد رزيقي در سال ۱۳۷۰ به همراه چند تن ديگر از اساتيد بزرگ علم قرائت قرآن بنا به دعوت جمهوري اسلامي ايران به كشورمان سفر كردند . ايشان در مراسم سالگرد رحلت امام عزيمان در اماكن زيادي از جمله مرقد مطهر قائد بزرگ اسلام به تلاوت قرآن پرداختند و در آن ايام غم و اندوه و ماتم روح و جانمان را با استماع آيات الهي مقدس پروردگار ، تسكين بخشيدند .در رابطه با كتاب آيات شيطاني فتواي امام خميني را مورد تقدير قرار داده و از اين عشق و ارادت امام راحل به حضرت رسول و خاندان پاكش در شگفت بودند . وي در اين رابطه مي گويد : « من خود اين كتاب را نخوانده ام اما از بسياري شنيده ام كه سلمان رشدي مرتد در كتابش به ساحت مقدس حضرت رسول (ص) اهانت كرده است . زماني كه امام خميني (ره) آن فتواي تاريخي و معروف خود را در مورد سلمان رشدي صادر كرد من بسيار خوشحال و مسرور شدم چه فردي كه با رسول خدا دشمني بورزد با اسلام و خداوند متعال دشمني كرده است . به نظر من نبايد به هيچ وجه به او توجهي كرد چرا كه او با كتابش استحقاق آن را ندارد كه مورد توجه و التفات قرار بگيرد . حقيقتا اين همه علاقه امام راحل (ره) به رسول خدا و خاندان مطهرش شايان توجه و قدرداني است» .

از سفارشات و توصيه هاي مؤكد استاد به قاريان قرآن اين است كه در آموختن زبان عربي حظي وافر به كار برند . چرا كه دانستن اين زبان عاملي است در فهم و درك معني و مفاهيم اين كتاب انسان ساز . كسي كه آشنا به معاني و مفاهيم قرآن باشد چه بسا قرآن را بسيار بهتر تلاوت خواهد كرد از اين رو چنين فردي در تجسيم معاني و مضامين آيات الهي در اذهان مستمعين موفق خواهد بود .

 

قطعا خدا باماست….

منظور از ثانی اثنین در آيه ۴۰ سوره توبه کیست؟
إلا تنصروه فقد نصره الله إذ أخرجه الذین کفروا ثانی اثنین إذ هما فی الغار إذ یقول لصاحبه لاتحزن إنّ الله معنا فأنزل الله سکینته علیه و أیّده بجنودٍ لم‌تروها و جعل کلمةَ الذین کفروا السفلی و کلمة الله هی العلیا و الله عزیز حکیم(توبه:۴۰)
الفاظ مورد بحث آیه:
ثانی اثنین/ یقول لصحابه/ فانزل الله سکینه علیه/ ایده بجنود
ثانی اثنین:
ادعای فحر رازی:
خداوند تعالى ابوبكر را «ثانى اثنين؛ دومى از دو تا» ناميده است و او را دومى محمد (ص) در زمانى كه آن دو در غار بوده‌اند قرار داده است.
او این سخن را فضیلتی برای جناب ابوبکر می داند.
الف: منظور از ثانى اثنين چه کسی است
اولا: طبق سیاق کلام منظور ثانى اثنين کسی نیست جز پیامبر
ثانیا:طبق قواعد علم نحو، «ثانى اثنين» حال است براى ضمير«هاء» در «اذ اخرجه» و به اتفاق شيعه و سنى اين ضمير به رسول خدا صلى الله عليه وآله بر مى‌گردد نه به ابوبكر
این نظریه را بسیاری از علمای اهل سنت نیز قبول دارند.
ثانى اثنين حال است براى ضميرى كه در «اخرجه» وجود دارد.
منهاج السنة النبوية، ج ۸، ص ۴۷۲
عمدة القاري ج ۱۶، ص ۱۷۳
تفسير التحرير والتنوير، ج ۱۰، ص ۹۶
بسيارى از بزرگان اهل سنت تصريح كرده‌اند كه مراد از «ثانى اثنين» رسول خدا صلى الله عليه وآله است نه ابوبكر كه ما به نام چند تن از آنان اشاره مى‌كنيم:
طبرى در تفسير خود مى‌نويسد:
كما نصره إذ أخرجه الذين كفروا بالله من قريش من وطنه وداره ثاني اثنين يقول أخرجوه وهو أحد الاثنين أي واحد من الاثنين… .
چنانچه خداوند (رسولش) را ياري كرد در آن هنگام كه كفار قريش آن حضرت را از وطنش بيرون كردند، و يك نفر را همراه او كرد و رسول خدا يكي از دو نفر بود .
جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ج۱۰، ص۱۳۵
و آلوسى و بغوی نيز این سخن را قبول دارند
روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج۱۰، ص۹۶- دار إحياء التراث العربي.
تفسير البغوي، ج۲، ص۲۹۲-دار المعرفة
و در تفسير مجاهد آمده است:
عن مجاهد في قوله (إلا تنصروه فقد نصره الله) قال ذكر ما كان من أول شأنه حين أخرجوه يقول فالله ناصره كما نصره وهو (ثانى اثنين)
مجاهد بن جبر المخزومي التابعي أبو الحجاج، تفسير مجاهد، ج۱، ص۲۷۹- المنشورات العلمية
حتی اگر منظور ابوبکر باشد
برفرض كه مراد از «ثانى اثنين» ابوبكر باشد، بازهم فضيلتى براى وى محسوب نمى‌شود؛ چرا كه اين جمله تنها گزارشى از اجتماع مكانى ابوبكر با پيامبر است و مفاد آن هيچ فضيليتى را براى وى به اثبات نمى‌رساند.
اين آيه به مؤمنان گوشزد مى‌كند كه اگر شما پيامبر را يارى نكنيد، خداوند خود، پيامبرش را يارى خواهد كرد؛ همان طورى كه وقتى مشركان او را مكه اخراج كردند و قصد كشتن او را داشتند، و او هيچ ياورى نداشت و تنها يكى از دو نفر بود، با انزال سكينه و لشكريان نامرئى او را يارى كرد و كلمة الله را اعتلا بخشيد.

بندگی و اخلاق بندگی

پرسش:

بندگي و اخلاق بندگي چيست؟
پاسخ:

براي رسيدن به جواب سوال نياز به مقدمه اي كوتاه است تا ما را براي رسيدن به جواب بهتر كمك كند. معلومات انسان دو گونه اند: ۱٫ معلوماتي كه از راه درس خواندن و آموزش آن را فرا مي گيرد. مانند انواع حرفه ها مثل آشپزي يا خواندن و نوشتن. ۲٫ و معلوماتي كه دانستن آنها نياز به يادگيري ندارد. زيرا اين دانستن را در درونش مي يابد، بدون اينكه كسي به او

ياد داده باشد. مانند احساس گرسنگي، احساس تشنگي، درك محبت يا درك تنفر و غيره، هيچ كدام از اين موارد نياز به يادگيري ندارند. بلكه انسان به محض گرسنگي، تشنگي و… اين نياز را در خودش مي يابد. نياز به خدا هم از اين قسم است. يعني نياز به يادگيري ندارد. به بيان ديگر دانستني هايي كه نياز به يادگيري ندارند فطري انسان هستند. خدا خواهي در همه انسان ها و در درون وجودشان نهفته است ، كه خود را با احساس نياز به پرستش نشان مي دهد. گويي انسان همه وجودش طالب پرستش است و سراپايش دنبال رسيدن به اين نياز. چرا كه پرستش مطابق سرشت و فطرت انسان است. همين سرشت آدمي او را به سوي تكميل نواقص، و رفع حوائجش هدايت مي كند. و به آنچه كه براي او نافع است هدايت نموده و به آنچه كه برايش ضرر دارد هشدار مي دهد. پس انسان داراي فطرتي خاص به خود است كه او را به راه معيني كه منتهي به هدف خاص مي شود هدايت مي كند، راهي كه غير از آن راه را نمي تواند پيش گيرد.(۱) به همين دليل است كه هيچ انساني از پرستش خدا بي نياز نيست، ولو خود را فريب دهد و به پرستش بت و يا انواع حيوانات و غيره بپردازد.
انسان از اين نياز نمي تواند چشم بپوشد ، به همين علت است كه خداوند در قرآن مي فرمايد: فطرةَ الله الّتي فطَر الناس عليها(۲) سرشتي كه خدا انسان را بر آن خلق كرده است كه همان نياز به خداست كه در احساس بندگي كردن (پرستش) خود را نشان مي دهد.
همچنين اين آيه قرآن: وما خلقت الجن والانس الا ليعبدون(۳) نشان دهنده ضرورت و مهم بودن بندگي است. كه بندگي را هدف خلقت بيان كرده است. بندگي چيزي جز اظهار خضوع وخشوع در برابر خدا نيست.

اخلاق بندگيانسان نسبت به خالق و آفريدگار خود، وظايفي دارد. هر كسي احساس مي كند هر چه دارد از خداي متعال است و تنها با عبادت معبود حقيقي آرامش مي يابد. فضايل و رذايل مربوط به رابطه انسان و خدا، در اخلاق بندگي مطرح مي گردد. فضايلي مانند شكر، توكل ، ايمان، عبادت، اخلاص، تسليم، تقوا و… در اين قسم جاي دارد. كه مربوط به رابطه انسان با خدا است. به بيان ديگر مسائلي كه بين خدا و بنده قرار مي گيرد كه يك سوي اين صفات خدا و در سوي ديگر بنده است. مثلاً اگر ايمان را درنظر بگيريد بنده نسبت به خدا، بايد ايمان داشته باشد. يعني او را پذيرفته و به دستوراتش عمل كند. اگر امر به عمل كردن بفرمايد بايد عمل كرد. و اگر نهي به دوري از عملي كرد هم، بايد از آن بپرهيزد. اين مسائل مربوط به بنده است. يعني وظايف اوست نسبت به خدا. اما طرف ديگر ايمان، به خدا بر مي گردد. يعني بايد ايمان به كسي تعلق بگيرد، بايد كسي باشد كه بنده به او ايمان بياورد. بقيه صفات هم همين گونه اند. يعني هر صفتي كه بين خدا وبنده او قرار مي گيرد از يك طرف به بنده نسبت داده مي شود، به علت اينكه بايد به آن صفت خود را آراسته يا پيراسته كند و از طرف ديگر به خدا، چون آن صفت را بايد نسبت به او مراعات كرد. به طور كلي مي توان گفت هرصفتي كه يك طرف آن خدا و طرف ديگر بنده اوست اخلاق بندگي گفته مي شود.
پروردگار عالم چون در همه چيز بي همتا و در همه صفات نيكو و بي انتهاست، اوست كه قادر، توانا، حي و عالم و بخشنده و خالق… است. بايد مورد پرستش و عبادت و فرمانبرداري قرار گيرد. چرا كه او واقعاً لايق بندگي كردن است. در سمت ديگر كسي است كه سرتا پايش فقر و احتياج است، همين فقر و احتياج، او را وادار مي كند كه خود را به غني علي الاطلاق برساند و به گونه اي به او متصل شود تا عزت بيابد. از همين گذر است كه اخلاق بندگي به وجود مي آيد و اين عزت وعظمت به وسيله اخلاق بندگي برايش به وجود مي آيد. كه با عبادت واقعي رشد و تكامل يابد.
اخلاق بندگي موارد بسيار زيادي را كه در رابطه بين انسان و معبود خويش است را شامل مي شود، كه ما سعي مي نماييم اهم اينها را بيان كنيم:
۱٫ ايمان: شهيد مطهري در تعريف ايمان مي فرمايد، ايمان گرايش است، تسليم است، در ايمان عنصر گرايش، عنصر تسليم، عنصر خضوع و عنصر علاقه و محبت هم خوابيده است.(۴)
ايمان يكي از سرمايه ها بلكه بالاتر از همه آنهاست. قرآن كريم مي فرمايد: يا أيها الذين آمنوا هل أدلكم علي تجاره تنجيكم من عذاب أليم تؤمنون بالله و رسوله(۵). «آيا شما را به يك تجارت و بازرگاني كه شما را از شكنجه هاي دردناك نجات مي دهد راهنمايي كنم؟ آن اين است كه به خدا و پيغمبر او ايمان بياوريد».
چنان كه مي بينيم قرآن كريم از ايمان به خدا و پيغمبر به عنوان تجارت و سرمايه ياد كرده است.(۶) (كه اين نشان از اهميت زياد ايمان است)، اولين اثر ايمان اين است كه پشتوانه اخلاق قرار مي گيرد. يعني اخلاق كه خود يك سرمايه بزرگ زندگي است بدون ايمان، اساس و پايه درستي ندارد. زير بناي همه اصول اخلاقي و منطق همه آنها بلكه سر سلسله همه معنويات، ايمان مذهبي يعني ايمان و اعتقاد به خداست. كرامت، شرافت، تقوا، عفت، امانت، راستي، درستكاري، فداكاري، احسان، صلح و سلم بودن با خلق خدا، طرفداري از عدالت، حقوق بشر، و بالاخره همه اموري كه فضيلت بشري ناميده مي شود و همه افراد و ملت ها آنها را تقديس مي كنند و آنهايي هم كه ندارند تظاهر به داشتن آنها مي كنند، مبتني بر اصل ايمان است.(۷)
۲٫ توكل: عبارت است از اعتماد كردن و مطمئن بودن دل انسان در همه امور خود بخدا و واگذاري همه كارهاي خود به پروردگار. از سوي ديگر بيزاري و دوري جستن از هر قدرت ديگر و تكيه بر قدرت الهي. چرا كه همه قدرت ها از اوست. در فضيلت توكل همين بس كه خداي تعالي در قرآن فرموده ان الله يحب المتوكلين(۸)
۳٫ عبادت: عبادت عبارت است از هرگونه تذلل و خضوع قولي يا عملي در برابر موجودي، با اعتقاد به اينكه او داراي همه يا برخي از ويژگي هاي زير است:
الف) در وجود و كمالات وجودي خود مستقل است.
ب) خالق و پديد آورنده انسان، جهان يا برخي از موجودات است.
ج) مالك سود و زيان انسان و ساير موجودات است.
د) در سرنوشت انسان و جهان به طور مستقل دخالت داشته و داراي مقام ربوبيت است. بنابر اين حقيقت عبادت از دو ركن تشكيل مي شود: ۱٫ عقيده. ۲٫ عمل.(۹)
امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمودند «عبادت كنندگان سه دسته اند: آنهايي كه از ترس دوزخ خدا را مي پرستند، اين عبادت بردگان است. آنهايي كه براي پاداش، خدا را مي پرستند، اين عبادت مزد بگيران است و آنها كه براي عشق و محبت او را عبادت مي كنند، اين عبادت آزدگان است».(۱۰)
عبادت واقعي: امير مومنان علي ـ عليه السلام ـ به كميل فرمودند، اي كميل مهم نيست كه نماز بخواني و روزه بگيري و در راه خدا انفاق كني، مهم اين است كه نماز (و ساير اعمال تو) با قلبي پاك و به طرزي شايسته در پيشگاه خدا و آميخته با خشوع بوده باشد.(۱۱) به بيان ديگر جنبه هاي واقعي اعمال و چگونگي و كيفيت عمل است كه ارزش واقعي آن را تعيين مي كند نه ظاهر و مقدار آن.
۴٫ اخلاص: يعني اينكه فقط براي خدا كارهايت را انجام بدهي و هيچ كس يا چيز ديگر در نظرت نباشد. پرستشي كه مي كني تنها براي رضاي خدا باشد اگر چنانچه در اين عبادت نظرت به چيز ديگر شد از خلوص مي افتد. در حديثي فرموده اند كه «روزه تثبيت كننده اخلاص است».(۱۲)
۵٫ تقوا: با تقواي كسي است كه به واجبات اهميت بدهد و از محرمات دوري كند.(۱۳) يعني خدا را اطاعت كند به اين صورت كه هر چه او مي خواهد همان را انجام بدهد و از هر چه ناپسند اوست دوري كند.
در اهميت تقوا همين بس كه قرآن كريم مي فرمايد: «زاد وتوشه تهيه كنيدكه بهترين زاد وتوشه پرهيزكاري است».(۱۴)
«ما بهشت را مخصوص باتقوايان قرار داديم».(۱۵)
حضرت علي ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: «عملي كه همراه با تقوا باشد كم نمي شود (هرچند به نظر ناچيز بيايد) چگونه كم خواهد بود عملي كه مقبول درگاه خداست؟».(۱۶)
۶٫ خدمت به بندگان خدا: از جمله موارد مهم ديگري كه در بحث اخلاق بندگي مطرح مي شود، خدمت به بندگان خدا مي باشد. زيرا همان طور كه انسان خالق خويش را در همه جوانب مي پذيرد، بايستي مخلوق او را نيز بپذيرد و كمك كار و ياري كننده آنها باشد.
در روايت شريفي از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نقل شده است كه: «عابدترين مردم آن كسي است كه نسبت به مردم خيرخواه تر از ديگران و نسبت به تمام مسلمين سليم القلب تر و باصفاتر باشد»(۱۷)
۷٫ يقين: از موارد ديگر اخلاق بندگي يقين است. از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نقل شده است: «از جبرئيل پرسيدم تفسير يقين چيست؟ گفت: مؤمن به گونه اي براي خدا عمل كند كه گويا او را مي بيند، و اگر او خدا را نمي بيند، خدا او را مي بيند و يقين بداند، آنچه به او رسيده ممكن نبود از او بگذرد و آنچه از او گذشته ممكن نبود به او برسد».(۱۸)
۸٫ اميد به خدا: از جمله صفات مهمي كه در روايات بر آن تأكيد شده است و شايسته هر انسان مؤمني است كه نسبت به خداوند متعال آن را رعايت كند، اميد مي باشد. در روايت شريفي از امام علي ـ عليه السلام ـ نقل شده است: «هر چه اميد داريد، به خداي سبحان داشته باشيد و به كسي جز او اميد نبنديد. زيرا هيچ كس به غير خداي تعالي اميد نبست، مگر آن كه نااميد برگشت».(۱۹)

پاورقی:

۱٫ ترجمه الميزان، ج۱، ص۲۶۹٫
۲٫ روم : ۳۰٫
۳٫ ذاريات : ۵۶٫
۴٫ مطهري، مرتضي، انسان كامل، ج۱، ص۱۵۶٫
۵٫ صف : ۱۰ ـ ۱۱٫
۶٫ مطهري، مرتضي، بيست گفتار، ج۱، ص۲۱۷٫
۷٫ مطهري، مرتضي، بيست گفتار، ج۱، ص۲۲۱٫
۸٫ نراقي، ملا احمد، معراج السعاده، ص۶۱۶٫
۹٫ رباني گلپايگاني، علي، عقايد استدلالي، ص۱۲۱٫
۱۰٫ عاملي حر، وسائل شيعه.
۱۱٫ مکارم شيرازي، ناصر، يکصد و پنجاه درس زندگي، ص۱۱۸٫
۱۲٫ دستغيب، عبدالحسين، بندگي، راز آفرينش، ص۴۱۰٫
۱۳٫ مکارم شيرازي، ناصر، گفتار معصومين(ع)، ص۱۴٫
۱۴٫ بقره : ۱۹۱٫
۱۵٫ مريم : ۶۳٫
۱۶٫ نهج البلاغه، کلمات قصار، ۹۵٫
۱۷٫ کليني، محمد بن يعقوب، اصول کافي، ج۲، ص۱۶۳٫
۱۸٫ مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج۶۷، ص۱۷۳٫
۱۹٫ محمدي ري شهري، محمد، ميزان الحکمه، ج۴، ص۱۹۸۹٫

 

خالدین فیها لا یبغون عنها حولا

» (خالدین فیها لا یبغون عنها حولا): (که در آن جاودانند و تغییر یافتن از آن را نمی جویند) در مقابله با اوصاف و وضع کافران ، وضعیت مؤمنان رابیان می کند و می فرماید: برای کسانی که ایمان آورده و اعمال شایسته بجاآورند، بهشتی خواهد بود که به انواع کرامت های الهی پوشش یافته و این بهشت وسیله پذیرایی از آنها در ضیافت الهی خواهد بود و در آنجا جاودانه هستند و آنچنان غرق در نعمات وصف ناپذیر می باشند که هرگز آرزوی تغییر وتحولی نمی کنند و چه نیکو جایگاهی است برای مؤمنان (حسنت مستقرا ومقاما)(۱۰۲).

تاريخچه پيدايش هيئت هاي عزاداري


پرسش:

تاريخچه پيدايش هيات هاي عزاداري را توضيح دهيد؟

پاسخ:

كلمة‌ «هيات» در لغت به معناي «صورت، شكل، و حالت هر چيز» آمده است.(۱) و منظور از هيات هاي عزاداري، نوعي تشكل مذهبي، بر محور عزاداري براي سيد الشهداء و ائمه ـ عليهم السّلام ـ است كه عبارت است از «مجموعه هايي از مردم هر محله، در شهرها يا روستاها، كه براي سوگواري و روضه خواني نسبت به امام حسين ـ عليه السّلام ـ به ويژه در ايام عاشورا تشكيل مي يابد.»(۲) مهمترين

گروهها و فعاليت هاي گروهي هر محله كه هنوز هم پابرجا مانده است، همين هيات هاي عزاداري مي باشد. اين هيات ها داراي تمام خصوصيات يك گروه اجتماعي كامل هستند. يعني داراي نظام تقسيم كار و تفكيك نقش هاي دقيق و دروني شده هستند. پس «گروه اجتماعي از يك عده افرادي تشكيل شده است كه داراي يك وجه اشتراك مهم، فعاليت مشترك و كنش متقابل و احساس تعلق خاطر يا احساس «ما» باشند.»(۳)
البته اين نظم و تفكيك كار در هيات ها از همان بدو پيدايش نبوده است و به تدريج و به مرور زمان به صورت منسجم درآمده كه ما اينك شاهد عينييت يافتن آن به صورت هيات هاي عزاداري مي باشيم.
البته بايد توجه داشت كه عزاداري و برگزاري مجالس روضه و مصيبت بلافاصله پس از حادثه كربلا توسط ائمه اطهار همچون امام سجاد (ع) و امام باقر (ع) و امام صادق (ع) و… برگزار مي‌شده است. حتي در شام مجلس مصيبت و روضه توسط حضرت زينب (س) و اسراي كربلا برگزار مي‌شد.
ولي پيدايش عزاداري به صورت هيئتي براي امام حسين ـ عليه السّلام ـ از زمان آل بويه به صورت علني شكل گرفته است. آل بويه شيعي اثني عشري بودند و خلفاي عباسي كه در بغداد مقر آنان بود، سني مذهب بودند. اوج قدرت آل بويه در زمان معزالدوله بود در حالي كه خلفاي عباسي در ضعف كامل به سر مي بردند. «معزالدوله در سال ۳۵۲ هـ . ق دستور داد كه مردم در روز عاشورا گرد يكديگر برآيند و اظهار حزن (و عزاداري نسبت به امام حسين ـ عليه السّلام ـ ) كنند. در اين روز بازارها بسته شد، خريد و فروش موقوف گرديد، قصابان گوسفند ذبح نكردند، هريسه پزها، هريسه (حليم) نپختند، مردم آب ننوشيدند، در بازارها خيمه برپا كردند و بر آنها پلاس آويختند، زنان بر سر و روي خود مي زدند و بر حسين ـ عليه السّلام ـ ندبه مي كردند، در اين روز نوحه گري شد و ماتم به پا گرديد…. »(۴) اين مراسم و عزاداري در زمان آل بويه فقط روز عاشورا بوده و تا انقراض اين سلسله هر سال، تكرار مي شده است. در زمان صفويان نيز از آنجايي كه مذهب رسمي، شيعه دوازده امامي بوده است، اين مراسم عزاداري در ماه محرم و روز عاشورا انجام مي گرفته و همراه با قمه زني بوده است.
تاورنيه، سياح و سفرنامه نويس اروپايي ‌ در حضور شاه سليمان ناظر مراسم سوگواري ماه محرم بوده و درباره آن مي نويسد: «شاه سليمان در ساعت ۷ صبح در وسط تالار جلوس مي كرده و بزرگان همه بر پا ايستاده بودند. مسئوليت برپايي نظم به بيگلر بيگي سپرده شده بود… بعد از آن بيگلر بيگي شروع به داخل كردن دسته ها كرد. هر دسته عماري داشت كه هشت تا ده نفر آن را حمل مي كردند و در هر عماري تابوتي گذارده و روي آنرا با پارچه زري پوشانده بودند… »(۵)
اولئاريوس هم شاهد عزاداري مردم در شهر اردبيل بوده است، وي مي نويسد: «مراسم در ميدان بزرگ شهر انجام مي گرفت… اردبيل پنج خيابان اصلي بزرگ دارد و هر يك از آنها مختص به صنف معيني است. اين اصناف هر كدام دسته ويژه جداگانه اي تشكيل داده اند و براي خود مداحان جداگانه اي دارند. صنفي كه بهترين سروده و نوحه را ارائه دهد، مشهور مي شود. اين گروه ها به مدت دو ساعت يكي پس از ديگري به نوبت عزاداري مي كنند… »(۶)
در زمان ايل زند نيز چون پيرو آيين تشيع بودند و از آنجايي كه كريم خان مرد متدين و مقيد به آداب و مراسم مذهبي بود و حتي به تقليد از پادشاهان صفوي، در ايام محرم به برگزاري مراسم عزاداري مي پرداختند.(۷) امّا در زمان قاجاريه به خصوص در عهد ناصر الدين شاه ما شاهد برپايي عزاداري چشمگير هستيم. به نحوي كه مراسم ديگر منحصر به روز عاشورا نبوده بلكه به دهة اول محرم و به ايام سوگواري هاي ائمه ـ عليهم السّلام ـ مانند۱۹ تا ۲۳ رمضان و ۲۸ صفر نيز گسترش يافته بود. خود ناصر الدين شاه در دهة‌ اول محرم در تكيه دولت حضور پيدا مي كرد و سالانه مبلغ پنجاه هزار تومان براي برگزاري مراسم سوگواري امام حسين ـ عليه السّلام ـ خرج مي شد.
گزارش هاي نظمية‌ تهران از محلات مختلف در سال هاي ۱۳۰۳ تا ۱۳۰۵ خبر از برپايي مراسم عزاداري مي دهد. در اين گزارشها، همچنين به برقراري مجلس روضه خواني در منزل حاجي ميرزا شفيع لشكر نويس اشاره شده است.
از بررسي گزارش هاي مربوطه به روز هفتم محرم ۱۳۰۴ بر مي آيد كه ۴۸ مجلس روضه و در روز تاسوعاي همان سال ۵۳ مجلس برگزار شده است. گذشته از دو ماهِ محرم و صفر، چنان كه گزارش هاي نظميه گواهي مي دهند مجالس روضه خواني در ديگر ماه هاي سال نيز برگزار مي شد و شنيده شده است كه رسم روضه هاي هفتگي و ماهانه را ملا آقا دربندي بنياد نهاده.(۸) در دورة‌ پهلوي ابتدا رضا شاه براي تثبيت حكومت خود و جلب توجه مردم، به برگزاري مجلس روضه خواني اقدام مي كرد و حتي هنگام عزاداري گِل بر سر خود مي ماليد.(۹) امّا بعد از گذشت چند سال، او از برگزاري مجالس و مراسم عزاداري به كلي جلوگيري كرد و به شدت با برگزاري آنها مخالفت و مبارزه نمود. او روضه خوانها را زنداني و اذيت و اهانت مي كرد و صاحب خانه را به جرم روضه خواني دستگير و زنداني مي نمود. در اين اوضاع و احوال بود كه روضه خواني و عزاداري مخفيانه در خانه ها برگزار شد، هر چند منع عزاداري با مخالفت شديد و مبارزة‌ مردم روبرو شد، ولي كم كم روضه خواني و عزاداري بطور پنهاني به خانه ها كشيده و پايه و بنيان هيئت ها بناگذاري شد.
در زمان محمد رضا شاه، عزاداري آزاد ولي بسيار محدود شده و خروج دسته جات را منحصر به سه روز تاسوعا و عاشورا و يازدهم محرم نمودند و آن هم به خاطر استفاده از اين فرصت براي تبليغات سوء عليه عزاداري امام حسين ـ عليه السّلام ـ بود تا مراسم مذهبي و سنت هاي موروثي آباء و اجدادي ما را از بين ببرد و يا به شكل ديگري تغيير بدهد.
منع عزاداري توسط رضا و محمد رضا شاه باعث تشكل هايي مردمي و دسته جمعي به صورت هيئت هاي مذهبي گرديد. تا اينكه در دوران انقلاب اسلامي به اوج خود رسيد. به موجب آماري كه از سازمان تبليغات اسلامي تهران و غيره بدست آمده، تعداد دسته جات و هيئت هاي حسيني تهران تا سال ۱۳۷۶ شمسي به چهار هزار و پانصد هئيت رسيده و با دسته جات اطراف تهران كه مجموع دسته جات استان بود به حدود هشت هزار هيئت مي رسيد.(۱۰) در اين هيئت ها علاوه بر مجالس روضه خواني هفتگي و ماهيانه و دهه‌هاي ساليانه، مجالس دعاي كميل و ندبه و سمات و زيارت عاشورا برگزار مي گردد. نكته قابل ملاحظه دربارة اسماء هيئت ها اين است كه هر هيئتي نام خاص و پرچم و علامت ويژه انتخاب مي كند. هيئت هاي عزاداري، گاهي متوسلين به يكي از ائمه ـ عليهم السلام ـ و يا گاهي به شهداي كربلا هستند. مانند هئيت علي اصغر، علي اكبر، امام سجاد ـ عليه السّلام ـ و… . نويسندة توانا و اهل قلم، حجة‌الاسلام جواد محدثي در كتاب خود راجع به تاريخ اين گونه هيئت ها مي نويسد:
«هيئت كه نوعي سوگواري گروهي است، در قديم هم رايج بوده و شيعيان به صورت جمعي نوحه خوان و با تشكيلات طعام، به زيارت قبر حسين ـ عليه السّلام ـ مي رفتند. امام صادق ـ عليه السّلام ـ به فائد حنّاط كه خبر اين گونه زيارت هاي جمعي را باز مي گفت، فرمود: هر كس قبر حسين ـ عليه السّلام ـ را زيارت كند، در حالي كه به حق او آشنا باشد خداوند گناهان گذشته و آينده او را مي آمرزد.»(۱۱)
از قديم ترين هيات هاي موجود در تهران مي توان به موارد ذيل اشاره كرد:
۱٫ هيئت محبان حسين كه در سال ۱۳۶۳ هـ . ق تاسيس شد. از علماي شركت كننده در اين هيئت مي توان از آيت الله حاج ميرزا ابوالقاسم تنكابني و محمد رضا تنكابني، آيت الله خوانساري، واعظ محترم سلطان الواعظين شيرازي و… نام برد.
۲٫ هيئت احمدي كه در سال ۱۳۶۵ هـ . ق تاسيس شد.
۳٫ هيئت كربلائيهاي تهران كه در ۱۳۴۸ هـ . ش تاسيس گرديد. اين هيئت بسيار گسترده و وسيع بوده و شعبه هاي متعددي در نقاط مختلف تهران پيدا كرد.
۴٫ هيئت كربلائيهاي مقيم قزوين در تهران به سال ۱۳۵۲ هـ . ش تاسيس گرديد.(۱۲)
پس هيات هاي عزاداري كه ما امروزه شاهد آن هستيم، ابتدا در مفهوم و معنا گسترده و عام بود و به تدريج اين تشكل خاص و منظم به صورت «هيئت» شكل گرفت. در زمان آل بويه عزاداري به صورت علني براي اولين بار صورت گرفت و در زمان صفويه نيز ادامه يافت و در دورة‌ قاجاريه به اوج و گستردگي خود رسيد به طوري كه علاوه بر روز عاشورا، دهة محرم و ماه صفر و حتي تشكيل مجالس روضة هفتگي و ماهيانه شكل پيدا كرد. در دورة‌ پهلوي با ممانعت حكومت، عزاداري هاي به صورت منظم و هيئت هايي در خانه ها به صورت مخفيانه تشكيل يافت تا اينكه در دورة‌ انقلاب اسلامي اين هيئت هاي خانگي، رسمي و آشكارا به ارائة‌ برنامه هاي مختلف پرداختند و هر هيئتي بنام يكي از شهداي كربلا و ائمه ـ عليهم السّلام ـ شروع به فعاليت كرد.

پاورقی:

۱٫ دهخدا، علي اكبر، لغت نامة‌ دهخدا، دانشگاه تهران، ۱۲۵۸، ۱۳۳۴ ش، ج ۴۹، ص ۳۵۱٫
۲٫ محدثي، جواد، فرهنگ عاشورا، چ دانش، قم، چ سوم، ۷۶، نشر معروف، ص ۴۷۲٫
۳٫ رفيع پور، فرامرز، آناتومي جامعه، شركت سهامي انتشار، چ اول، ۷۸، چ هنر، تهران، ۷۷، ص ۱۰۹٫
۴٫ فقيهي، علي اصغر، آل بويه، چ سوم، ۶۷، چاپخانة ديبا، ص ۴۵۹٫
۵٫ دكتر نوايي، عبدالحسين و دكتر غفاري فرد، عباسقلي، تاريخ تحولات سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي ايران در دوران صفويه، تهران، ۸۱، سمت، چ اول، ۸۱، ص ۳۸۳٫
۶٫ دكتر نوايي عبدالحسين، و… همان، ص ۳۸۴٫
۷٫ شعباني، دكتر رضا، تاريخ تحولات سياسي، اجتماعي ايران در دوره هاي افشاريه و زنديه، چ چهارم، ۸۱، سمت، تهران، ص ۱۵۵٫
۸٫ منظور الاجداد، سيد محمد حسين، بزرگداشت حماسة‌حسيني در تهران، عصر ناصري، فصلنامة تاريخ اسلام، سال دوم. شمارة يكم، بهار ۸۰، قم، موسسة باقر العلوم، ص ۱۶۸٫
۹٫ جمعي از نويسندگان. انقلاب اسلامي و چرايي و چگونگي رخ داد آن، چ ۲۳٫ ۸۱، دفتر نشر معارف، نهاد رهبري در دانشگاه ها، ص ۵۳٫
۱۰٫ كاشاني، سيد حسين معتمدي، عزاداري سنتي شيعيان در بيوت علما و حوزه هاي علميه و كشورهاي جهان، ناشر مولف، ج ۲، چ اعتمادي قم، چ اول، ۷۹، ص ۲۲۹٫
۱۱٫ محدثي، جواد، همان.
۱۲٫ كاشاني. سيد حسين معتمدي، همان، ج دوم، ص ۲۳۴٫

 

مسح سر

پرسش:

اگر انسان در هنگام وضو شك كند كه مسح را صحيح انجام داده يا نه، دوباره مسح كند وضوي او چه حكمي دارد؟

پاسخ:

جاي مسحي كه كشيده خشك كند و مجدداً مسح بكشد اشكالي ندارد. (ر.ك استفتائات امام خميني(ره)، ج۱، س۳۹، س۵۲)

 

گسترده شدن زمین

استقبال از ماه مبارک رمضان
اعزام کارکنان به نماز رهبری
اعزام فعالان قرآنی به اردوهای زیارتی سیاحتی
آموزش قرآن به خردسالان
برگزاری آزمونخای تخصصی حفظ رشد پلکانی
برگزاری نماز جماعت در صنایع
اشتراک نشریات قرآنی
آموزش احکام
انجام فعالیتهای قرآنی ویژه مدیران
اعزام کارکنان به نمایشگاه قرآن