پرسمان؛ دلایل حقانیت قرآن

دلايل حقانيت قرآن چيست؟

پاسخ:
۱٫ تحدي (مبارز طلبيدن) قرآنيكي از دلايل حقانيت و معجزه بودن قرآن، مسألة تحدي و مبارز طلبيدن قرآن است. در بعضي آيات مسأله تحدّي اين‌گونه بيان شده: قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الإنْسُ وَالْجِنُّ عَلَي أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا(۱) بگو: (اگر انسان ها و پريان [جن و انس] اتفاق كنند كه همانند اين قرآن را بياورند، همانند آن را نخواهند.

آورد. هر چند يكديگر را [در اين كار] كمك كنند.
اين آيه، مسألة تحدي را به طور عام بيان كرده است كه اگر تمام انسان‌ها و جنيان جمع شوند و بخواهند مثل اين قرآن بياورند، نمي توانند. هر چند بعضي، بعضي ديگر را كمك كنند. اين تحدي قرآن در تمام جهات است، يعني در هيچ جهتي نمي‌توان مثل قرآن را آورد. چه مسائل علمي ،چه معراف بلند قرآني براي هدايت ،چه جامعيت ويا بلاغي.
در بعضي از آيات مسألة تحدي را آسان‌تر مي گيرد و مي فرمايد: « آنها ميگويند: او به دروغ اين [قرآن] را [به خدا] نسبت داده [و ساختگي است] بگو: اگر راست ميگوييد، شما هم ده سوره ساختگي همانند اين قرآن بياوريد. و تمام كساني را كه ميتوانيد -غير از خدا- [براي اين كار] دعوت كنيد.»(۲) در جايي ديگر كمتر از آن را بيان مي كند، و تخفيف مي دهد، و مي فرمايد: « و اگر در باره آنچه بر بنده خود -= پيامبر- نازل كردهايم شك و ترديد داريد ،- دست كم- يك سوره همانند آن بياوريد. و گواهان خود را – غير خدا – براي اين كار، فرا خوانيد اگر راست ميگوييد!»(۳)
تحدي قرآن اختصاص به زمان خاصي ندارد، همچنين تمام افراد را به تحدي فراخوانده، حتي دانشمندان و متفكران را، چون مي فرمايد: « و غير از خدا، هر كس را ميتوانيد [به ياري] طلبيد!» (۴)
با اين كه يگانه مهارت عرب آن دوره، زبان و بيان آنان بوده، به خوبي تشخيص دادند كه اين سخن نمي‌تواند ساختة بشر باشد، كه اين‌گونه آنان را از هم‌آوردي ناتوان سازد.(۵)

۲٫ هماهنگي آياتاز جمله ادلّة حقانيت قرآن هماهنگي و عدم اختلاف بين آيات است . قرآن در اين باره مي فرمايد: «آيا در قرآن تدبر نمي كنيد و اگر از جانب غير خدا بود، در آن اختلاف بسيار مي‌يافتيد».(۶)
قرآن در مكان‌هاي مختلف و زمان‌هاي گوناگون و در طي سال‌ها نازل شده است، امّا با اين حال هيچ اختلافي در آن وجود ندارد. به همين دليل دگرگوني اطلاعات علمي يك انسان در سنين مختلف و تغيير روحيه و كيفيت تكامل فكري و عوامل مؤثر در ديد جهان‌بيني انسان، هنگام ضعف، قدرت، جنگ ، صلح، حالت ترس ، امنيت ،نيازمندي و غني بدون استثناء در همة انسان‌ها حتي نوابغ بزرگ مشهود و در آثار فكري آن‌ها اختلافات و تناقض محسوس است.
در جايي ديگر مي فرمايد: اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُتَشَابِهًا مَثَانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَي ذِكْرِ اللَّهِ ذَلِكَ هُدَي اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ(۷) خداوند بهترين سخن را نازل كرده، كتابي كه آياتش [در لطف و زيبايي و عمق و محتوا] همانند يكديگر است. آياتي مكرّر دارد [با تكراري شوقانگيز] كه از شنيدن آياتش لرزه بر اندام كساني كه از پروردگارشان ميترسند ميافتد. سپس برون و درونشان نرم و متوجّه ذكر خدا ميشود. اين هدايت الهي است كه هر كس را بخواهد با آن راهنمايي ميكند. و هر كس را خداوند گمراه سازد، راهنمايي براي او نخواهد بود!.
آنچه كه مي تواند منشأ اختلافات و ناهماهنگي در سخن يك متكلم باشد، اين است كه يا متكلم جاهل باشد و يا دچار فراموشي شود. امّا اين‌ها در مورد خداوند وجود ندارد، پس ديگر ممكن نيست قرآني كه از ناحية خداوند است، كمترين اختلافي در آياتش وجود داشته باشد.(۸)

۳٫ اخبار غيبي قرآندر بسياري از آيات، خداوند اخبار از غيب داده و به انسان‌ها اعلام كرده، اگر در حقانيت قرآن شك داريد، شما هم چنين كتابي بياوريد. بعضي آيات از حوادث آينده خبر داده است. در مورد سپاه روم مي فرمايد: الم . غُلِبَتِ الرُّومُ . فِي أَدْنَي الأرْضِ وَهُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ . فِي بِضْعِ سِنِينَ لِلَّهِ الأمْرُ مِنْ قَبْلُ وَمِنْ بَعْدُ وَيَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ(۹) روميان مغلوب شدند! [و اين شكست] در سرزمين نزديكي رخ داد. امّا آنان پس از [اين] مغلوبيّت بزودي غلبه خواهند كرد. در چند سال همه كارها از آن خداست. چه قبل و چه بعد [از اين شكست و پيروزي]. و در آن روز، مؤمنان [بخاطر پيروزي ديگري] خوشحال خواهند شد.
يا اين‌كه خبر از بازگشت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ به مكه و فتح آن(۱۰)، خبر از توطئة دشمنان بر عليه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و حفظ پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ از دشمنان مي دهد، كه معلوم مي‌شود اين اخبار در توان انسان نيست، بلكه از ناحية خداوند است و دليل بر حقانيت قرآن است.(۱۱)

۴٫ معجزات علمي قرآن از علوم و دانش‌هايي صحبت كرده كه در زمان نزول قرآن نبوده است. مدت‌ها نظرية هيئت بطليموس بر افكار بشر حاكم بود كه زمين را ساكن و مركز فرض مي‌كردند، تا اين كه ديدگاه‌هاي جديد علمي و منطبق بر واقع در مورد گردش ستارگان ابراز شده، امروز علم هيئت هيچ ستاره‌اي را ثابت نمي‌داند و به اين حقيقت پي برده‌اند‌ كه تمام ستارگان مانند خورشيد و… در گردش هستند و حركت فلكي و دوري دارند. قرآن از اين حقايق سال ها پيش از دانش بشري خبر داده است، قرآن در مورد حركت دوري آفتاب و ماه و زمين چنين اظهارنظر مي‌كند:
لا الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَهَا أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَلا اللَّيْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَكُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ(۱۲) نه خورشيد به ماه مي‌رسد، و نه شب بر روز سبقت مي‌گيرد، همه در مدار خاص شناورند.»

۵٫ عدم تحريف قرآناز جمله ادله حقانيت قرآن اين است كه اين قرآن كه در دست ما است در آن هيچ گونه تحريفي صورت نگرفته، خداوند مي فرمايد: إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ(۱۳)به درستي كه ما قرآن را فرستاديم و حافظ آن خواهيم بود.
خداوندمتعال، قرآن را با اوصافي مثل عزيز(۱۴)، محكم(۱۵)، نور(۱۶)، نذير(۱۷)، ‌ذكر(۱۸) ، هادي(۱۹) و… توصيف مي كند. اگر كتابي محرّف باشد نمي تواند داراي اين اوصاف باشد. امّا چون قرآن تمام اين اوصاف را دارد معلوم مي‌شود تحريف نشده، زيرا عزيز به معناي نفوذ ناپذير، حكيم به معناي محكم و استواراست. لذا نه شبهات علمي مي تواند در او خلل ايجاد كند و نه حيلة‌شيطان و نه با زورشمشير مي توان با او مبارزه كرد. همچنين قرآن تذكر براي بشر(۲۰)، نذير براي عالمين(۲۱) است. پس قرآن بايد تا قيام قيامت باشد و به همة افراد بشر برسد و قرآني حجّت است كه تحريف نشده باشد.(۲۲)
انسجام آيات قرآن از جهات مختلف معارف بلند براي هدايت بشر، ادبي، علمي، فصاحت ،بلاغت و غيره چنان تنظيم شده است كه امكان نفوذ در قرآن مقدور نيست. كه همان معني عزيز است، نمي‌شود چيزي از آن كم كني و چيزي بر او افزوده نمائي و اين حقيقت نيز نشان دهندة اين مطلب است كه قدرت علمي فوق بشري بر تنظيم آن حكم‌فرما بوده و اين كتاب عزيز از ناحية خداوند عزيز بر پيامبر عزيز ـ صلّي الله عليه و آله ـ نازل شده است.

پاورقی:

۱٫ – اسرا: ۸۸
۲٫ – هود : ۱۳٫
۳٫ – بقره :۲۳ .
۴٫ – يونس: ۳۸
۵٫ – طباطبائي، سيد محمد حسين، سيري در قرآن، مترجم سيد مهدي آيت اللهي، انتشارات جهان آرا، چاپ اول، ۱۳۷۹، ص ۱۳۸٫ و رک : معرفت، محمد هادي، علوم قرآني، قم، مؤسسة فرهنگي انتشاراتي التمهيه، چاپ اوّل، ۱۳۷۸، ص ۳۵۲٫
۶٫ – نساء: ۸۲٫
۷٫ – زمر: ۲۳٫
۸٫ – جوادي آملي، عبدالله، تفسير موضوعي قرآن، انتشارات اسراء، چاپ اول، ۱۳۷۸، ج۱، ص۳۳٫
۹٫ – روم: ۴-۱٫
۱۰٫ – قصص: ۸۵ : آن كس كه قرآن را بر تو فرض كرد، تو را به جايگاهت [= زادگاهت] بازمىگرداند! بگو: پروردگار من از همه بهتر مىداند چه كسى [برنامه] هدايت آورده، و چه كسى در گمراهى آشكار است!
۱۱٫ – طباطبايي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، مترجم سيد محمد باقر موسوي همداني، نشر دفتر انتشارات اسلامي، ج۱، ص۱۰۱٫
۱۲٫ يس: ۴۰٫
۱۳٫ حجر : ۹ .
۱۴٫ فصلت : ۴۱ .
۱۵٫ رک : هود : ۱ ، نمل : ۶ ، فصلت : ۴۲ .
۱۶٫ شوری : ۵۲ .
۱۷٫ فرقان : ۱ .
۱۸٫ رک : اعراف : ۶۳ و ۶۹ ، يوسف : ۱۰۴ ، انبيا: ۵۰ ،يس : ۶۹ ، ص : ۴۹ و ۸۷ ، قلم : ۵۲ ، تکوير :۲۷ .
۱۹٫ رک : بقره : ۲ ، ۹۷،۱۸۵ ، يونس . ۵۷ و …
۲۰٫ – اعراف : ۲ : اين كتابى است كه بر تو نازل شده. و نبايد از ناحيه آن، ناراحتى در سينه داشته باشى! تا به وسيله آن، [مردم را از عواقب سوء عقايد و اعمال نادرستشان] بيم دهى. و تذكّرى است براى مؤمنان.
۲۱٫ – فرقان: ۱ : زوال ناپذير و پر بركت است كسى كه قرآن را بر بندهاش نازل كرد تا بيمدهنده جهانيان باشد.
۲۲٫ – جوادي آملي، عبدالله، تفسير موضوعي قرآن، انتشارات اسراء، چاپ اول، ۱۳۷۸، ج ۱، ص ۳۳۳٫

پرسمان؛ فکر گناه

آيا فكر گناه، گناه به شمار مي رود؟ و اگر كسي در خواب ببيند گناه مي كند، باز هم گناه محسوب مي‌شود؟

پاسخ:
گناه در لغت فارسي به معناي (بزه) (جرم)، (خطا)، (نافرماني) و امثال اين الفاظ آمده، و در لغت عرب از آن به (ذنب) (اثم)، (معصيت) تعبير شده است و معنايي كه در هر دو آنها صادق و بلكه جامع همة‌ معاني است، همان نافرماني و انجام عمل برخلاف قانون و يا سرپيچي از قانون است. مقصود از آن در نزد اهل شرع عبارت است از انجام اعمال كه

بر خلاف شرع است، و انجام و يا ترك آن نامشروع تلقي مي شود.(۱)
درباره اين مسئله كه آيا فكر و انديشه گناه گناه شمرده مي‌شود يا نه؟ بايد گفت فكر گناه به دو صورت ممكن است مطرح شود. يكي اين كه فكر گناه به عنوان يك تصور ذهني و خطور برخي از گناهان در فكر و انديشه و توهم و خيال انسان كه هيچ‌گونه اثر و پي‌آمد علمي و عملي به همراه نداشته باشد، در اين صورت هيچ دليلي عقلي و يا نقلي وجود ندارد كه فكر گناه بدين معنا، گناه محسوب شود، گرچه نمي شود كه منكر اين شد كه فكر گناه آثار و پي‌آمد منفي بر روح و جان آدمي مي گذارد. چنانكه در روايتي آمده كه حضرت مسيح ـ عليه السلام ـ فرمود: موسي بن عمران به شما دستور داد كه زنا نكنيد و من به شما امر مي‌كنم كه فكر زنا را در خاطر نياوريد، چه رسد به اين كه عمل زنا را انجام دهيد، زيرا كه هر كسي فكر زنا كند، مانند كسي است كه در ساختماني زيباي رنگ‌آميزي شده‌‌اي، آتش روشن كند كه در اين صورت دود آتش رنگ خانه را تباه مي‌كند، گرچه ظاهراً خانه سالم است.(۲) از اين گونه روايات به آساني معلوم مي‌شود كه فكر گناه به معناي ياد ‌شده گرچه گناه به مفهوم فقهي و كلامي نخواهد بود، اما آثار سوء بر روح انسان مي‌گذارد.
صورت دوم فكر گناه آن است كه فكر و انديشه گناه منشأ آثار علمي و عملي بشود، در اين‌ باره گرچه بحث‌هاي مفصل وجود دارد اما به نظر مي‌رسد كه اين نوع فكر و انديشه گناه، انكار گناه بودنش كاري آسان نيست، زيرا بسياري از گناهان كبيره از سنخ اين نوع گناه يعني، فكر گناه هستند. از جمله حسد. شهيد دستغيب دربارة آن مي‌گويد: از گناهاني كه در نصوص معتبره به آن وعدة عذاب داده شده حسد است.
شهيد ثاني در كشف‌الريبه مي‌گويد: حسد از بزرگترين گناهان است و اولين گناهي كه در روي زمين واقع شد، حسد بود كه شيطان به آدم حسد ورزيد. مشهور فقها فرمود‌ه‌اند كه حسد گناه كبيره است. ممكن است كسي بگويد كه در برخي روايات آمده كه هر مؤمني قصد گناهي بكند تا وقتي كه آن را بجا نياورد چيزي بر او نيست و گناهي برايش نوشته نمي‌گردد. بنابراين حسد هم تا وقتي كه كاري نكند، نبايد گناه داشته باشد؟ جواب آن است كه اين روايات درباره گناهاني كه از اعضاء و جوارح سر مي‌زند و تا به جاي آورده نشود گناه محسوب نمي شود. اما گناهاني كه جاي آنها قلب است مانند رياء، ‌عجب، بغض مؤمن، و مانند اين‌ها از گناهان قلبي تماماً از مورد روايات عفو خارج است.(۳)
در مجموع معلوم مي‌شود كه فكر گناه بدان معنا كه منشأ اثر علمي و عملي بشود، گرچه به هر دليل در خارج انجام نشود و در مرحله فكر باقي بماند دست‌كم گناه نبودن آنها قطعي نيست و ممكن است گناه شمرده شود. بخصوص آن كه برخي گناهان اساساً از سنخ گناه فكري است و اصلاً در خارج عينيت پيدا نمي‌كند. مانند كسي كه در عالم فكر و ذهن خود نسبت به برادر مؤمن خود بدبين باشد، گرچه اظهار نكند، آيا كسي مي‌تواند گناه بودن اين مورد را منكر شود؟!! و يا مثلاً يأس و نااميدي از خداوند يك گناه كبيره است و از سنخ گناهان فكري است.
البته شايان ذكر است، نبايد فراموش كرد كه اين قبيل گناهان (حسد، يأس و نا اميدي، بد بين بودن به برادر مؤمن، عجب و …)، خودشان في نفسه جزء گناهان مي باشند، آن هم گناهان فكري و قلبي. نه آنكه از قبيل فكر گناه چون فكر دزدي كردن يا فكر دروغ گفتن و … باشد.
لذا به نظر مي رسد در مورد گناهاني كه مربوط قلب وفكر نيستند بايد بين فكر گناه و بين نيت و عزم بر گناه تفصيل قائل شد: بدين بيان كه هر فعلي مثل گناه كه مي خواهد از انسان صادر شود چهار مرحله را طي مي كند: ۱٫ خطور و تصور آن فعل. ۲٫ ميل و رغبت و شوق به آن فعل. ۳٫ اعتقاد به آن فعل. ۴٫ اراده و عزم و تصميم بر انجام آن. به نظر مي رسد كه فكر گناه همان سه مورد اولي باشد كه معمولا غير اختياري است و آن چه غير اختياري است، مورد تكليف نيست و مؤاخذه و عقوبت ندارد. اما مورد چهارم كه عزم و اراده براي انجام گناه مي باشد، مورد تكليف و حرام است، چون كه اين حالت اختياري است.(۴)
البته قابل توجه است كه اگر اين عزم و تصميم بر گناه در خارج به هر دليلي عملي نشد، فقط به خاطر اين نيت و عزم بر گناه به او عذاب و جزاء مي دهند.(۵)
۳ . اما درباره ضلع پاياني سؤال بايد گفت كه چون كار خلاف شرع وقتي گناه محسوب مي‌شود و كيفر قانوني دارد و يا در آخرت عذاب به همراه دارد كه انساني با علم و آگاهي و با اختيار، و در حالي كه داراي عقل و سلامت روحي است و با اراده خود، عمل خلاف شرع انجام دهد، گناه شمرده مي‌شود. اما كسي كه در حال خواب باشد مثلاً خواب ببيند كه كاري انجام مي‌دهد كه گناه و خلاف شرع است، اين گناه شمرده نمي‌شود. و هيچ گونه پي‌آمد فقهي و كلامي ندارد. يعني كسي او را به خاطر آن خواب مؤاخذه نمي‌كند و در قيامت عذاب نمي‌شود، چون خواب ديدن و در حال خواب و بدون آگاهي عمل خلاف كردن گناه محسوب نمي‌شود.(۶)

پاورقی:

۱٫ لغت‌نامه دهخدا، ماده ذنب.
۲٫ مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، بيروت، دار الوفاء، دوم، ۱۴۰۴ه.ق، ج ۱۴، ص ۳۳۱٫
۳٫ دستغيب، سيد عبدالحسين، گناهان كبيره، تهران، نشر ضرّابي، ج۲، ص ۳۴۱ ـ ۳۴۷، چاپ ۵٫
۴٫ ر.ک: دستغيب، سيد عبدالحسين، قلب سليم، تهران، دار الکتب الاسلاميه، ۱۳۵۱، ص ۸۴۳ ـ ۸۴۴٫
۵٫ ر.ک: طبرسي، فضل بن حسن، مجمع البيان، چاپ دوم، تهران، ج۱، ص ۶۸۸٫
۶٫ دستغيب، گناهان كبيره، نشر پيشين، ج۲، ص ۳۴۴٫

تاثیر حق الناس

 

پرسش:

حق الناس چ تاثیری بر زندگی و اعمال ما دارد؟
اگر حق الناس به گردن من باشد نماز ،روزه، زیارت و….. چه حکمی دارد؟

پاسخ:

استاد مومنی پاسخ میدهند:
اگر بنا باشد در ارتباط با اهمیت حق الناس سخنی بیان شود نباید فراموش ساخت که این بحث نیاز به عرضی عریض دارد اما مختصر آنکه، اگر حکمت و رحمت الهی اقتضا کند او قادر مطلقیست که تمام گناهان را می تواند ببخشد اما موضوع حق‌الناس جایگاه متفاوتی است. ممکن است فردی مرتکب گناهی شخصی در خفا شده و در انظار مردم پرده های حیا و شرم را ندریده است،حال اگر آن شخص رو به جانب خدا نموده و توبه کند مشمول رحمت الهی واقع شده و عفو می‌گردد اما آنگونه که از آیات و احادیث بهره برده می شود خداوند در حق الناس نمی‌بخشد و حتی از ذره‌ای نمی‌گذرد.

ببینید ذات اقدس امیرالمومنین صلوات الله علیه در نامه ۴۱ نهج البلاغه نسبت به فردی که حقوق مادی مردم را رعایت ننموده چگونه نهیب می زند و خشم می گیرد، حقوق معنوی نظیر عزت، آبرو و حیثیت مردم که جایگاه خود دارد:

فَاتَّقِ اللَّهَ وَ ارْدُدْ إِلَى هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ أَمْوَالَهُمْ، فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ ثُمَّ أَمْكَنَنِي اللَّهُ مِنْكَ لَأُعْذِرَنَّ إِلَى اللَّهِ فِيكَ وَ لَأَضْرِبَنَّكَ بِسَيْفِي الَّذِي مَا ضَرَبْتُ بِهِ أَحَداً إِلَّا دَخَلَ النَّارَ؛ وَ وَ اللَّهِ لَوْ أَنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ فَعَلَا مِثْلَ الَّذِي فَعَلْتَ مَا كَانَتْ لَهُمَا عِنْدِي هَوَادَةٌ وَ لَا ظَفِرَا مِنِّي بِإِرَادَةٍ حَتَّى آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُمَا وَ أُزِيحَ الْبَاطِلَ عَنْ مَظْلَمَتِهِمَا. وَ أُقْسِمُ بِاللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ مَا يَسُرُّنِي أَنَّ مَا أَخَذْتَهُ مِنْ أَمْوَالِهِمْ حَلَالٌ لِي أَتْرُكُهُ مِيرَاثاً لِمَنْ بَعْدِي. فَضَحِّ رُوَيْداً، فَكَأَنَّكَ قَدْ بَلَغْتَ الْمَدَى وَ دُفِنْتَ تَحْتَ الثَّرَى وَ عُرِضَتْ عَلَيْكَ أَعْمَالُكَ بِالْمَحَلِّ الَّذِي يُنَادِي الظَّالِمُ فِيهِ بِالْحَسْرَةِ وَ يَتَمَنَّى الْمُضَيِّعُ فِيهِ الرَّجْعَةَ، “وَ لاتَ حِينَ مَناصٍ”.

پس از خدا بترس، و اموال آنان را باز گردان، و اگر چنين نكنى و خدا مرا فرصت دهد تا بر تو دست يابم، تو را كيفر خواهم كرد، كه نزد خدا عذر خواه من باشد، و با شمشيرى تو را مى زنم كه به هر كس زدم وارد دوزخ گرديد.
سوگند به خدا اگر حسن و حسين چنان مى كردند كه تو انجام دادى، از من روى خوش نمى ديدند و به آرزو نمى رسيدند تا آن كه حق را از آنان باز پس ستانم، و باطلى را كه به دستم پديد آمده نابود سازم.
به پروردگار جهانيان سوگند، اگر آنچه كه تو از اموال مسلمانان به نا حق بردى، بر من حلال بود، خشنود نبودم كه آن را ميراث باز ماندگانم قرار دهم.
پس دست نگهدار و انديشه نما، فكر كن كه به پايان زندگى رسيده اى، و در زير خاك ها پنهان شده، و اعمال تو را بر تو عرضه داشتند، آنجا كه ستمكار با حسرت فرياد مى زند، و تباه كننده عمر و فرصت ها، آرزوى بازگشت دارد امّا «راه فرار و چاره مسدود است».

در جلد دوم مستدرک الوسائل صفحه ۹۷ آمده است:

قالوا لرسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم ) فلانة تصوم النهار و تقوم اللیل و توذى جارها بلسانها قال لاخیر فیها هى من اهل النار و فلانة تصلى المكتوبة و تصوم شهر رمضان و لاتوذى جارها فقال رسول الل (صلى الله علیه و آله و سلم ) هى من اهل الجنة .
به پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) عرض كردند فلانه زن همیشه روزه دار است و شبها را دائما به نماز و مناجات و شب زنده دارى مى گذراند ولى همسایه خویش را با زبان مى آزارد. فرمود ارزشى ندارد او اهل جهنم و آتش است . گفتند زن دیگرى است كه فقط نمازهاى واجب در شبانه روز را مى خواند و روزه ماه رمضان را مى گیرد اما همسایه را آزار نمى رساند. فرمود او اهل بهشت است .

یکی از بیشمار آثار محبت اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین نیز همین تاثیر وضعی در مراقبت و رعایت از حقوق مردم است.
اما برای افرادی که در جهت برگرداندن حقوق زائل شده ی مردم، با نهایت توان کوشیده اند و اکنون سرمایه ای جز محبت معصومین صلوات الله علیهم ندارند، خواندن این حدیث که به مضمون بیان می شود، بی شک امید بخش خواهد بود:

روز قیامت شخصی که پرونده ی اعمالش در تاریکی و ظلمت به نهایت رسیده، با حالت اضطرار فریاد می زند آیا فریاد رسی نیست که مرا یاری کند؟ امیرالمومنین صلوات الله علیه که حاضرند می فرمایند موضوع چیست؟ این فرد محبت اهل البیت(صلوات الله علیهم) را از دست نداده است. خداوند می فرماید یا علی حق خودم را بخشیدم، من پروردگار عادلم و از سوی دیگر پروردگار رئوف نیز هستم، اما حق الناس محفوظ است. خداوند می فرمایند بخشی از ثواب، یک نفس از نفسهای آن شبی که امیر المومنین به جای پیغمبر در بستر ایشان خوابیدند، در معرض گذاشته شود و طلبکاران قبول می کنند و آن شخص آزاد می شود.
امید که با رعایت حقوق مردم در حد توان توفیق دریافت این عنایات را بیابیم.
خاتمه ی این بحث نیز حدیثی باشد از حضرت اباعبداللله سیدالشهدا صلوات الله علیه که در آخرین لحظات عمر عزیزشا

استاد مومنی, [۰۹٫۰۸٫۱۷ ۰۱:۵۷]
ن یعنی هنگامی که تمام یاران به شهادت رسیده و ایشان در نهایت مظلومیت قرار داشتند به امام زین العابدین صلوات الله: علیه فرمودند:

«يا بُنَيَّ إِيَّاكَ وَ ظُلْمَ مَنْ لَا يَجِدُ عَلَيْكَ نَاصِراً إِلَّا اللَّهَ» کافی ج ۲ ص ۳۳۱

ای فرزندم، از ظلم به کسی که در برابر تو ، هیچ یاری کننده‌ای به جز خداوند ندارد، بر حذر باش.

اما در نهایت حکم فقهی فردی که حق الناس به گردن دارد این است :
“اگر صاحبان آنها را می شناسد باید مال یا بدهی خود را به آنها اداء کند و اگر نمی شناسد یا دسترسی ندارد از طرف آنها صدقه بدهد .”
لذا اصل و وجوب بر پرداخت حق الناس یا جبران خسارت مادی و عاطفی ایجاد شده است اما اینکه نماز و روزه و اعمال پذیرفته میشود یا خیر، ما در جایگاه تعیین تکلیف این موضوعات نیستیم
از متون استفاده می شود که اگر خدای نکرده بنده حق الناسی بر عهده ام باشد، به عنوان مثال باعث آزردگی مادی یا معنوی شما شده باشم، در قیامت برای آنکه بتوانم شما را راضی نمایم ناچار هستم ثواب اعمالم را به سرکار ببخشم
اما این موضوع چند پیش فرض دارد:

۱/ چه تضمینی وجود دارد که خداوند توفیق اصل این عمل ( اهدا و بخشش ثواب اعمال) را به بنده بدهد
۲/ چه تضمینی وجود دارد که اعمال نیک بنده دچار احباط نشده باشد و اساسا بنده عملی برای اهدا محفوظ نگاه داشته باشم
۳/ چه تضمینی وجود دارد که شما رضایتتان مشروط بر دریافت ثواب تمام اعمال من ( بر فرض صحت و حفظ عمل) نباشد
در اینصورت دیگر چه عملی برای بنده باقی می ماند که مستوجب رحمت الهی باشم.
لذا تمام این مفروضات باعث می شود در موضوع حق الناس جدیت و اجتهاد بالایی نشان دهیم و در همین دنیا در صدد رضایت فرد مقابل بر آییم
در روایتی که در کتاب “الکلام یجر الکلام” وارد شده آمده است :
مقابل هر یک ششم از درهم نقره؛ هفتصد نماز مقبول از صاحب عمل می گیرند و به صاحب حق می دهند، عجیب این است که یک ششم درهم مبلغ ناچیزی به پول امروز می شود.
عزت و احترام و آبروی مومن هم که قابل قیاس به امور مادی نیست، از حضرت صادق صلوات الله علیه وارد شده:

المومن اعظم حرمة من الکعبه. حرمت مومن از حرمت کعبه بالاتر است.

بنابراین به خدا پناه می بریم اگر کمترین حق مادی یا معنوی از بندگان خدا به گردن داشته باشیم
خداوند ما را در جبران سریع تضییع حقوق یاری نماید

بندگی و اخلاق بندگی

پرسش:

بندگي و اخلاق بندگي چيست؟
پاسخ:

براي رسيدن به جواب سوال نياز به مقدمه اي كوتاه است تا ما را براي رسيدن به جواب بهتر كمك كند. معلومات انسان دو گونه اند: ۱٫ معلوماتي كه از راه درس خواندن و آموزش آن را فرا مي گيرد. مانند انواع حرفه ها مثل آشپزي يا خواندن و نوشتن. ۲٫ و معلوماتي كه دانستن آنها نياز به يادگيري ندارد. زيرا اين دانستن را در درونش مي يابد، بدون اينكه كسي به او

ياد داده باشد. مانند احساس گرسنگي، احساس تشنگي، درك محبت يا درك تنفر و غيره، هيچ كدام از اين موارد نياز به يادگيري ندارند. بلكه انسان به محض گرسنگي، تشنگي و… اين نياز را در خودش مي يابد. نياز به خدا هم از اين قسم است. يعني نياز به يادگيري ندارد. به بيان ديگر دانستني هايي كه نياز به يادگيري ندارند فطري انسان هستند. خدا خواهي در همه انسان ها و در درون وجودشان نهفته است ، كه خود را با احساس نياز به پرستش نشان مي دهد. گويي انسان همه وجودش طالب پرستش است و سراپايش دنبال رسيدن به اين نياز. چرا كه پرستش مطابق سرشت و فطرت انسان است. همين سرشت آدمي او را به سوي تكميل نواقص، و رفع حوائجش هدايت مي كند. و به آنچه كه براي او نافع است هدايت نموده و به آنچه كه برايش ضرر دارد هشدار مي دهد. پس انسان داراي فطرتي خاص به خود است كه او را به راه معيني كه منتهي به هدف خاص مي شود هدايت مي كند، راهي كه غير از آن راه را نمي تواند پيش گيرد.(۱) به همين دليل است كه هيچ انساني از پرستش خدا بي نياز نيست، ولو خود را فريب دهد و به پرستش بت و يا انواع حيوانات و غيره بپردازد.
انسان از اين نياز نمي تواند چشم بپوشد ، به همين علت است كه خداوند در قرآن مي فرمايد: فطرةَ الله الّتي فطَر الناس عليها(۲) سرشتي كه خدا انسان را بر آن خلق كرده است كه همان نياز به خداست كه در احساس بندگي كردن (پرستش) خود را نشان مي دهد.
همچنين اين آيه قرآن: وما خلقت الجن والانس الا ليعبدون(۳) نشان دهنده ضرورت و مهم بودن بندگي است. كه بندگي را هدف خلقت بيان كرده است. بندگي چيزي جز اظهار خضوع وخشوع در برابر خدا نيست.

اخلاق بندگيانسان نسبت به خالق و آفريدگار خود، وظايفي دارد. هر كسي احساس مي كند هر چه دارد از خداي متعال است و تنها با عبادت معبود حقيقي آرامش مي يابد. فضايل و رذايل مربوط به رابطه انسان و خدا، در اخلاق بندگي مطرح مي گردد. فضايلي مانند شكر، توكل ، ايمان، عبادت، اخلاص، تسليم، تقوا و… در اين قسم جاي دارد. كه مربوط به رابطه انسان با خدا است. به بيان ديگر مسائلي كه بين خدا و بنده قرار مي گيرد كه يك سوي اين صفات خدا و در سوي ديگر بنده است. مثلاً اگر ايمان را درنظر بگيريد بنده نسبت به خدا، بايد ايمان داشته باشد. يعني او را پذيرفته و به دستوراتش عمل كند. اگر امر به عمل كردن بفرمايد بايد عمل كرد. و اگر نهي به دوري از عملي كرد هم، بايد از آن بپرهيزد. اين مسائل مربوط به بنده است. يعني وظايف اوست نسبت به خدا. اما طرف ديگر ايمان، به خدا بر مي گردد. يعني بايد ايمان به كسي تعلق بگيرد، بايد كسي باشد كه بنده به او ايمان بياورد. بقيه صفات هم همين گونه اند. يعني هر صفتي كه بين خدا وبنده او قرار مي گيرد از يك طرف به بنده نسبت داده مي شود، به علت اينكه بايد به آن صفت خود را آراسته يا پيراسته كند و از طرف ديگر به خدا، چون آن صفت را بايد نسبت به او مراعات كرد. به طور كلي مي توان گفت هرصفتي كه يك طرف آن خدا و طرف ديگر بنده اوست اخلاق بندگي گفته مي شود.
پروردگار عالم چون در همه چيز بي همتا و در همه صفات نيكو و بي انتهاست، اوست كه قادر، توانا، حي و عالم و بخشنده و خالق… است. بايد مورد پرستش و عبادت و فرمانبرداري قرار گيرد. چرا كه او واقعاً لايق بندگي كردن است. در سمت ديگر كسي است كه سرتا پايش فقر و احتياج است، همين فقر و احتياج، او را وادار مي كند كه خود را به غني علي الاطلاق برساند و به گونه اي به او متصل شود تا عزت بيابد. از همين گذر است كه اخلاق بندگي به وجود مي آيد و اين عزت وعظمت به وسيله اخلاق بندگي برايش به وجود مي آيد. كه با عبادت واقعي رشد و تكامل يابد.
اخلاق بندگي موارد بسيار زيادي را كه در رابطه بين انسان و معبود خويش است را شامل مي شود، كه ما سعي مي نماييم اهم اينها را بيان كنيم:
۱٫ ايمان: شهيد مطهري در تعريف ايمان مي فرمايد، ايمان گرايش است، تسليم است، در ايمان عنصر گرايش، عنصر تسليم، عنصر خضوع و عنصر علاقه و محبت هم خوابيده است.(۴)
ايمان يكي از سرمايه ها بلكه بالاتر از همه آنهاست. قرآن كريم مي فرمايد: يا أيها الذين آمنوا هل أدلكم علي تجاره تنجيكم من عذاب أليم تؤمنون بالله و رسوله(۵). «آيا شما را به يك تجارت و بازرگاني كه شما را از شكنجه هاي دردناك نجات مي دهد راهنمايي كنم؟ آن اين است كه به خدا و پيغمبر او ايمان بياوريد».
چنان كه مي بينيم قرآن كريم از ايمان به خدا و پيغمبر به عنوان تجارت و سرمايه ياد كرده است.(۶) (كه اين نشان از اهميت زياد ايمان است)، اولين اثر ايمان اين است كه پشتوانه اخلاق قرار مي گيرد. يعني اخلاق كه خود يك سرمايه بزرگ زندگي است بدون ايمان، اساس و پايه درستي ندارد. زير بناي همه اصول اخلاقي و منطق همه آنها بلكه سر سلسله همه معنويات، ايمان مذهبي يعني ايمان و اعتقاد به خداست. كرامت، شرافت، تقوا، عفت، امانت، راستي، درستكاري، فداكاري، احسان، صلح و سلم بودن با خلق خدا، طرفداري از عدالت، حقوق بشر، و بالاخره همه اموري كه فضيلت بشري ناميده مي شود و همه افراد و ملت ها آنها را تقديس مي كنند و آنهايي هم كه ندارند تظاهر به داشتن آنها مي كنند، مبتني بر اصل ايمان است.(۷)
۲٫ توكل: عبارت است از اعتماد كردن و مطمئن بودن دل انسان در همه امور خود بخدا و واگذاري همه كارهاي خود به پروردگار. از سوي ديگر بيزاري و دوري جستن از هر قدرت ديگر و تكيه بر قدرت الهي. چرا كه همه قدرت ها از اوست. در فضيلت توكل همين بس كه خداي تعالي در قرآن فرموده ان الله يحب المتوكلين(۸)
۳٫ عبادت: عبادت عبارت است از هرگونه تذلل و خضوع قولي يا عملي در برابر موجودي، با اعتقاد به اينكه او داراي همه يا برخي از ويژگي هاي زير است:
الف) در وجود و كمالات وجودي خود مستقل است.
ب) خالق و پديد آورنده انسان، جهان يا برخي از موجودات است.
ج) مالك سود و زيان انسان و ساير موجودات است.
د) در سرنوشت انسان و جهان به طور مستقل دخالت داشته و داراي مقام ربوبيت است. بنابر اين حقيقت عبادت از دو ركن تشكيل مي شود: ۱٫ عقيده. ۲٫ عمل.(۹)
امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمودند «عبادت كنندگان سه دسته اند: آنهايي كه از ترس دوزخ خدا را مي پرستند، اين عبادت بردگان است. آنهايي كه براي پاداش، خدا را مي پرستند، اين عبادت مزد بگيران است و آنها كه براي عشق و محبت او را عبادت مي كنند، اين عبادت آزدگان است».(۱۰)
عبادت واقعي: امير مومنان علي ـ عليه السلام ـ به كميل فرمودند، اي كميل مهم نيست كه نماز بخواني و روزه بگيري و در راه خدا انفاق كني، مهم اين است كه نماز (و ساير اعمال تو) با قلبي پاك و به طرزي شايسته در پيشگاه خدا و آميخته با خشوع بوده باشد.(۱۱) به بيان ديگر جنبه هاي واقعي اعمال و چگونگي و كيفيت عمل است كه ارزش واقعي آن را تعيين مي كند نه ظاهر و مقدار آن.
۴٫ اخلاص: يعني اينكه فقط براي خدا كارهايت را انجام بدهي و هيچ كس يا چيز ديگر در نظرت نباشد. پرستشي كه مي كني تنها براي رضاي خدا باشد اگر چنانچه در اين عبادت نظرت به چيز ديگر شد از خلوص مي افتد. در حديثي فرموده اند كه «روزه تثبيت كننده اخلاص است».(۱۲)
۵٫ تقوا: با تقواي كسي است كه به واجبات اهميت بدهد و از محرمات دوري كند.(۱۳) يعني خدا را اطاعت كند به اين صورت كه هر چه او مي خواهد همان را انجام بدهد و از هر چه ناپسند اوست دوري كند.
در اهميت تقوا همين بس كه قرآن كريم مي فرمايد: «زاد وتوشه تهيه كنيدكه بهترين زاد وتوشه پرهيزكاري است».(۱۴)
«ما بهشت را مخصوص باتقوايان قرار داديم».(۱۵)
حضرت علي ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: «عملي كه همراه با تقوا باشد كم نمي شود (هرچند به نظر ناچيز بيايد) چگونه كم خواهد بود عملي كه مقبول درگاه خداست؟».(۱۶)
۶٫ خدمت به بندگان خدا: از جمله موارد مهم ديگري كه در بحث اخلاق بندگي مطرح مي شود، خدمت به بندگان خدا مي باشد. زيرا همان طور كه انسان خالق خويش را در همه جوانب مي پذيرد، بايستي مخلوق او را نيز بپذيرد و كمك كار و ياري كننده آنها باشد.
در روايت شريفي از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نقل شده است كه: «عابدترين مردم آن كسي است كه نسبت به مردم خيرخواه تر از ديگران و نسبت به تمام مسلمين سليم القلب تر و باصفاتر باشد»(۱۷)
۷٫ يقين: از موارد ديگر اخلاق بندگي يقين است. از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نقل شده است: «از جبرئيل پرسيدم تفسير يقين چيست؟ گفت: مؤمن به گونه اي براي خدا عمل كند كه گويا او را مي بيند، و اگر او خدا را نمي بيند، خدا او را مي بيند و يقين بداند، آنچه به او رسيده ممكن نبود از او بگذرد و آنچه از او گذشته ممكن نبود به او برسد».(۱۸)
۸٫ اميد به خدا: از جمله صفات مهمي كه در روايات بر آن تأكيد شده است و شايسته هر انسان مؤمني است كه نسبت به خداوند متعال آن را رعايت كند، اميد مي باشد. در روايت شريفي از امام علي ـ عليه السلام ـ نقل شده است: «هر چه اميد داريد، به خداي سبحان داشته باشيد و به كسي جز او اميد نبنديد. زيرا هيچ كس به غير خداي تعالي اميد نبست، مگر آن كه نااميد برگشت».(۱۹)

پاورقی:

۱٫ ترجمه الميزان، ج۱، ص۲۶۹٫
۲٫ روم : ۳۰٫
۳٫ ذاريات : ۵۶٫
۴٫ مطهري، مرتضي، انسان كامل، ج۱، ص۱۵۶٫
۵٫ صف : ۱۰ ـ ۱۱٫
۶٫ مطهري، مرتضي، بيست گفتار، ج۱، ص۲۱۷٫
۷٫ مطهري، مرتضي، بيست گفتار، ج۱، ص۲۲۱٫
۸٫ نراقي، ملا احمد، معراج السعاده، ص۶۱۶٫
۹٫ رباني گلپايگاني، علي، عقايد استدلالي، ص۱۲۱٫
۱۰٫ عاملي حر، وسائل شيعه.
۱۱٫ مکارم شيرازي، ناصر، يکصد و پنجاه درس زندگي، ص۱۱۸٫
۱۲٫ دستغيب، عبدالحسين، بندگي، راز آفرينش، ص۴۱۰٫
۱۳٫ مکارم شيرازي، ناصر، گفتار معصومين(ع)، ص۱۴٫
۱۴٫ بقره : ۱۹۱٫
۱۵٫ مريم : ۶۳٫
۱۶٫ نهج البلاغه، کلمات قصار، ۹۵٫
۱۷٫ کليني، محمد بن يعقوب، اصول کافي، ج۲، ص۱۶۳٫
۱۸٫ مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج۶۷، ص۱۷۳٫
۱۹٫ محمدي ري شهري، محمد، ميزان الحکمه، ج۴، ص۱۹۸۹٫

 

تاريخچه پيدايش هيئت هاي عزاداري


پرسش:

تاريخچه پيدايش هيات هاي عزاداري را توضيح دهيد؟

پاسخ:

كلمة‌ «هيات» در لغت به معناي «صورت، شكل، و حالت هر چيز» آمده است.(۱) و منظور از هيات هاي عزاداري، نوعي تشكل مذهبي، بر محور عزاداري براي سيد الشهداء و ائمه ـ عليهم السّلام ـ است كه عبارت است از «مجموعه هايي از مردم هر محله، در شهرها يا روستاها، كه براي سوگواري و روضه خواني نسبت به امام حسين ـ عليه السّلام ـ به ويژه در ايام عاشورا تشكيل مي يابد.»(۲) مهمترين

گروهها و فعاليت هاي گروهي هر محله كه هنوز هم پابرجا مانده است، همين هيات هاي عزاداري مي باشد. اين هيات ها داراي تمام خصوصيات يك گروه اجتماعي كامل هستند. يعني داراي نظام تقسيم كار و تفكيك نقش هاي دقيق و دروني شده هستند. پس «گروه اجتماعي از يك عده افرادي تشكيل شده است كه داراي يك وجه اشتراك مهم، فعاليت مشترك و كنش متقابل و احساس تعلق خاطر يا احساس «ما» باشند.»(۳)
البته اين نظم و تفكيك كار در هيات ها از همان بدو پيدايش نبوده است و به تدريج و به مرور زمان به صورت منسجم درآمده كه ما اينك شاهد عينييت يافتن آن به صورت هيات هاي عزاداري مي باشيم.
البته بايد توجه داشت كه عزاداري و برگزاري مجالس روضه و مصيبت بلافاصله پس از حادثه كربلا توسط ائمه اطهار همچون امام سجاد (ع) و امام باقر (ع) و امام صادق (ع) و… برگزار مي‌شده است. حتي در شام مجلس مصيبت و روضه توسط حضرت زينب (س) و اسراي كربلا برگزار مي‌شد.
ولي پيدايش عزاداري به صورت هيئتي براي امام حسين ـ عليه السّلام ـ از زمان آل بويه به صورت علني شكل گرفته است. آل بويه شيعي اثني عشري بودند و خلفاي عباسي كه در بغداد مقر آنان بود، سني مذهب بودند. اوج قدرت آل بويه در زمان معزالدوله بود در حالي كه خلفاي عباسي در ضعف كامل به سر مي بردند. «معزالدوله در سال ۳۵۲ هـ . ق دستور داد كه مردم در روز عاشورا گرد يكديگر برآيند و اظهار حزن (و عزاداري نسبت به امام حسين ـ عليه السّلام ـ ) كنند. در اين روز بازارها بسته شد، خريد و فروش موقوف گرديد، قصابان گوسفند ذبح نكردند، هريسه پزها، هريسه (حليم) نپختند، مردم آب ننوشيدند، در بازارها خيمه برپا كردند و بر آنها پلاس آويختند، زنان بر سر و روي خود مي زدند و بر حسين ـ عليه السّلام ـ ندبه مي كردند، در اين روز نوحه گري شد و ماتم به پا گرديد…. »(۴) اين مراسم و عزاداري در زمان آل بويه فقط روز عاشورا بوده و تا انقراض اين سلسله هر سال، تكرار مي شده است. در زمان صفويان نيز از آنجايي كه مذهب رسمي، شيعه دوازده امامي بوده است، اين مراسم عزاداري در ماه محرم و روز عاشورا انجام مي گرفته و همراه با قمه زني بوده است.
تاورنيه، سياح و سفرنامه نويس اروپايي ‌ در حضور شاه سليمان ناظر مراسم سوگواري ماه محرم بوده و درباره آن مي نويسد: «شاه سليمان در ساعت ۷ صبح در وسط تالار جلوس مي كرده و بزرگان همه بر پا ايستاده بودند. مسئوليت برپايي نظم به بيگلر بيگي سپرده شده بود… بعد از آن بيگلر بيگي شروع به داخل كردن دسته ها كرد. هر دسته عماري داشت كه هشت تا ده نفر آن را حمل مي كردند و در هر عماري تابوتي گذارده و روي آنرا با پارچه زري پوشانده بودند… »(۵)
اولئاريوس هم شاهد عزاداري مردم در شهر اردبيل بوده است، وي مي نويسد: «مراسم در ميدان بزرگ شهر انجام مي گرفت… اردبيل پنج خيابان اصلي بزرگ دارد و هر يك از آنها مختص به صنف معيني است. اين اصناف هر كدام دسته ويژه جداگانه اي تشكيل داده اند و براي خود مداحان جداگانه اي دارند. صنفي كه بهترين سروده و نوحه را ارائه دهد، مشهور مي شود. اين گروه ها به مدت دو ساعت يكي پس از ديگري به نوبت عزاداري مي كنند… »(۶)
در زمان ايل زند نيز چون پيرو آيين تشيع بودند و از آنجايي كه كريم خان مرد متدين و مقيد به آداب و مراسم مذهبي بود و حتي به تقليد از پادشاهان صفوي، در ايام محرم به برگزاري مراسم عزاداري مي پرداختند.(۷) امّا در زمان قاجاريه به خصوص در عهد ناصر الدين شاه ما شاهد برپايي عزاداري چشمگير هستيم. به نحوي كه مراسم ديگر منحصر به روز عاشورا نبوده بلكه به دهة اول محرم و به ايام سوگواري هاي ائمه ـ عليهم السّلام ـ مانند۱۹ تا ۲۳ رمضان و ۲۸ صفر نيز گسترش يافته بود. خود ناصر الدين شاه در دهة‌ اول محرم در تكيه دولت حضور پيدا مي كرد و سالانه مبلغ پنجاه هزار تومان براي برگزاري مراسم سوگواري امام حسين ـ عليه السّلام ـ خرج مي شد.
گزارش هاي نظمية‌ تهران از محلات مختلف در سال هاي ۱۳۰۳ تا ۱۳۰۵ خبر از برپايي مراسم عزاداري مي دهد. در اين گزارشها، همچنين به برقراري مجلس روضه خواني در منزل حاجي ميرزا شفيع لشكر نويس اشاره شده است.
از بررسي گزارش هاي مربوطه به روز هفتم محرم ۱۳۰۴ بر مي آيد كه ۴۸ مجلس روضه و در روز تاسوعاي همان سال ۵۳ مجلس برگزار شده است. گذشته از دو ماهِ محرم و صفر، چنان كه گزارش هاي نظميه گواهي مي دهند مجالس روضه خواني در ديگر ماه هاي سال نيز برگزار مي شد و شنيده شده است كه رسم روضه هاي هفتگي و ماهانه را ملا آقا دربندي بنياد نهاده.(۸) در دورة‌ پهلوي ابتدا رضا شاه براي تثبيت حكومت خود و جلب توجه مردم، به برگزاري مجلس روضه خواني اقدام مي كرد و حتي هنگام عزاداري گِل بر سر خود مي ماليد.(۹) امّا بعد از گذشت چند سال، او از برگزاري مجالس و مراسم عزاداري به كلي جلوگيري كرد و به شدت با برگزاري آنها مخالفت و مبارزه نمود. او روضه خوانها را زنداني و اذيت و اهانت مي كرد و صاحب خانه را به جرم روضه خواني دستگير و زنداني مي نمود. در اين اوضاع و احوال بود كه روضه خواني و عزاداري مخفيانه در خانه ها برگزار شد، هر چند منع عزاداري با مخالفت شديد و مبارزة‌ مردم روبرو شد، ولي كم كم روضه خواني و عزاداري بطور پنهاني به خانه ها كشيده و پايه و بنيان هيئت ها بناگذاري شد.
در زمان محمد رضا شاه، عزاداري آزاد ولي بسيار محدود شده و خروج دسته جات را منحصر به سه روز تاسوعا و عاشورا و يازدهم محرم نمودند و آن هم به خاطر استفاده از اين فرصت براي تبليغات سوء عليه عزاداري امام حسين ـ عليه السّلام ـ بود تا مراسم مذهبي و سنت هاي موروثي آباء و اجدادي ما را از بين ببرد و يا به شكل ديگري تغيير بدهد.
منع عزاداري توسط رضا و محمد رضا شاه باعث تشكل هايي مردمي و دسته جمعي به صورت هيئت هاي مذهبي گرديد. تا اينكه در دوران انقلاب اسلامي به اوج خود رسيد. به موجب آماري كه از سازمان تبليغات اسلامي تهران و غيره بدست آمده، تعداد دسته جات و هيئت هاي حسيني تهران تا سال ۱۳۷۶ شمسي به چهار هزار و پانصد هئيت رسيده و با دسته جات اطراف تهران كه مجموع دسته جات استان بود به حدود هشت هزار هيئت مي رسيد.(۱۰) در اين هيئت ها علاوه بر مجالس روضه خواني هفتگي و ماهيانه و دهه‌هاي ساليانه، مجالس دعاي كميل و ندبه و سمات و زيارت عاشورا برگزار مي گردد. نكته قابل ملاحظه دربارة اسماء هيئت ها اين است كه هر هيئتي نام خاص و پرچم و علامت ويژه انتخاب مي كند. هيئت هاي عزاداري، گاهي متوسلين به يكي از ائمه ـ عليهم السلام ـ و يا گاهي به شهداي كربلا هستند. مانند هئيت علي اصغر، علي اكبر، امام سجاد ـ عليه السّلام ـ و… . نويسندة توانا و اهل قلم، حجة‌الاسلام جواد محدثي در كتاب خود راجع به تاريخ اين گونه هيئت ها مي نويسد:
«هيئت كه نوعي سوگواري گروهي است، در قديم هم رايج بوده و شيعيان به صورت جمعي نوحه خوان و با تشكيلات طعام، به زيارت قبر حسين ـ عليه السّلام ـ مي رفتند. امام صادق ـ عليه السّلام ـ به فائد حنّاط كه خبر اين گونه زيارت هاي جمعي را باز مي گفت، فرمود: هر كس قبر حسين ـ عليه السّلام ـ را زيارت كند، در حالي كه به حق او آشنا باشد خداوند گناهان گذشته و آينده او را مي آمرزد.»(۱۱)
از قديم ترين هيات هاي موجود در تهران مي توان به موارد ذيل اشاره كرد:
۱٫ هيئت محبان حسين كه در سال ۱۳۶۳ هـ . ق تاسيس شد. از علماي شركت كننده در اين هيئت مي توان از آيت الله حاج ميرزا ابوالقاسم تنكابني و محمد رضا تنكابني، آيت الله خوانساري، واعظ محترم سلطان الواعظين شيرازي و… نام برد.
۲٫ هيئت احمدي كه در سال ۱۳۶۵ هـ . ق تاسيس شد.
۳٫ هيئت كربلائيهاي تهران كه در ۱۳۴۸ هـ . ش تاسيس گرديد. اين هيئت بسيار گسترده و وسيع بوده و شعبه هاي متعددي در نقاط مختلف تهران پيدا كرد.
۴٫ هيئت كربلائيهاي مقيم قزوين در تهران به سال ۱۳۵۲ هـ . ش تاسيس گرديد.(۱۲)
پس هيات هاي عزاداري كه ما امروزه شاهد آن هستيم، ابتدا در مفهوم و معنا گسترده و عام بود و به تدريج اين تشكل خاص و منظم به صورت «هيئت» شكل گرفت. در زمان آل بويه عزاداري به صورت علني براي اولين بار صورت گرفت و در زمان صفويه نيز ادامه يافت و در دورة‌ قاجاريه به اوج و گستردگي خود رسيد به طوري كه علاوه بر روز عاشورا، دهة محرم و ماه صفر و حتي تشكيل مجالس روضة هفتگي و ماهيانه شكل پيدا كرد. در دورة‌ پهلوي با ممانعت حكومت، عزاداري هاي به صورت منظم و هيئت هايي در خانه ها به صورت مخفيانه تشكيل يافت تا اينكه در دورة‌ انقلاب اسلامي اين هيئت هاي خانگي، رسمي و آشكارا به ارائة‌ برنامه هاي مختلف پرداختند و هر هيئتي بنام يكي از شهداي كربلا و ائمه ـ عليهم السّلام ـ شروع به فعاليت كرد.

پاورقی:

۱٫ دهخدا، علي اكبر، لغت نامة‌ دهخدا، دانشگاه تهران، ۱۲۵۸، ۱۳۳۴ ش، ج ۴۹، ص ۳۵۱٫
۲٫ محدثي، جواد، فرهنگ عاشورا، چ دانش، قم، چ سوم، ۷۶، نشر معروف، ص ۴۷۲٫
۳٫ رفيع پور، فرامرز، آناتومي جامعه، شركت سهامي انتشار، چ اول، ۷۸، چ هنر، تهران، ۷۷، ص ۱۰۹٫
۴٫ فقيهي، علي اصغر، آل بويه، چ سوم، ۶۷، چاپخانة ديبا، ص ۴۵۹٫
۵٫ دكتر نوايي، عبدالحسين و دكتر غفاري فرد، عباسقلي، تاريخ تحولات سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي ايران در دوران صفويه، تهران، ۸۱، سمت، چ اول، ۸۱، ص ۳۸۳٫
۶٫ دكتر نوايي عبدالحسين، و… همان، ص ۳۸۴٫
۷٫ شعباني، دكتر رضا، تاريخ تحولات سياسي، اجتماعي ايران در دوره هاي افشاريه و زنديه، چ چهارم، ۸۱، سمت، تهران، ص ۱۵۵٫
۸٫ منظور الاجداد، سيد محمد حسين، بزرگداشت حماسة‌حسيني در تهران، عصر ناصري، فصلنامة تاريخ اسلام، سال دوم. شمارة يكم، بهار ۸۰، قم، موسسة باقر العلوم، ص ۱۶۸٫
۹٫ جمعي از نويسندگان. انقلاب اسلامي و چرايي و چگونگي رخ داد آن، چ ۲۳٫ ۸۱، دفتر نشر معارف، نهاد رهبري در دانشگاه ها، ص ۵۳٫
۱۰٫ كاشاني، سيد حسين معتمدي، عزاداري سنتي شيعيان در بيوت علما و حوزه هاي علميه و كشورهاي جهان، ناشر مولف، ج ۲، چ اعتمادي قم، چ اول، ۷۹، ص ۲۲۹٫
۱۱٫ محدثي، جواد، همان.
۱۲٫ كاشاني. سيد حسين معتمدي، همان، ج دوم، ص ۲۳۴٫

 

مسح سر

پرسش:

اگر انسان در هنگام وضو شك كند كه مسح را صحيح انجام داده يا نه، دوباره مسح كند وضوي او چه حكمي دارد؟

پاسخ:

جاي مسحي كه كشيده خشك كند و مجدداً مسح بكشد اشكالي ندارد. (ر.ك استفتائات امام خميني(ره)، ج۱، س۳۹، س۵۲)

 

آیافکرگناه،گناه به شمار میرود؟

پرسش:

آيا فكر گناه، گناه به شمار مي رود؟ و اگر كسي در خواب ببيند گناه مي كند، باز هم گناه محسوب مي‌شود؟

پاسخ:

گناه در لغت فارسي به معناي (بزه) (جرم)، (خطا)، (نافرماني) و امثال اين الفاظ آمده، و در لغت عرب از آن به (ذنب) (اثم)، (معصيت) تعبير شده است و معنايي كه در هر دو آنها صادق و بلكه جامع همة‌ معاني است، همان نافرماني و انجام عمل برخلاف قانون و يا سرپيچي از قانون است. مقصود از آن در نزد اهل شرع عبارت است از انجام اعمال كهبر خلاف شرع است، و انجام و يا ترك آن نامشروع تلقي مي شود.(۱)

درباره اين مسئله كه آيا فكر و انديشه گناه گناه شمرده مي‌شود يا نه؟ بايد گفت فكر گناه به دو صورت ممكن است مطرح شود. يكي اين كه فكر گناه به عنوان يك تصور ذهني و خطور برخي از گناهان در فكر و انديشه و توهم و خيال انسان كه هيچ‌گونه اثر و پي‌آمد علمي و عملي به همراه نداشته باشد، در اين صورت هيچ دليلي عقلي و يا نقلي وجود ندارد كه فكر گناه بدين معنا، گناه محسوب شود، گرچه نمي شود كه منكر اين شد كه فكر گناه آثار و پي‌آمد منفي بر روح و جان آدمي مي گذارد. چنانكه در روايتي آمده كه حضرت مسيح ـ عليه السلام ـ فرمود: موسي بن عمران به شما دستور داد كه زنا نكنيد و من به شما امر مي‌كنم كه فكر زنا را در خاطر نياوريد، چه رسد به اين كه عمل زنا را انجام دهيد، زيرا كه هر كسي فكر زنا كند، مانند كسي است كه در ساختماني زيباي رنگ‌آميزي شده‌‌اي، آتش روشن كند كه در اين صورت دود آتش رنگ خانه را تباه مي‌كند، گرچه ظاهراً خانه سالم است.(۲) از اين گونه روايات به آساني معلوم مي‌شود كه فكر گناه به معناي ياد ‌شده گرچه گناه به مفهوم فقهي و كلامي نخواهد بود، اما آثار سوء بر روح انسان مي‌گذارد.
صورت دوم فكر گناه آن است كه فكر و انديشه گناه منشأ آثار علمي و عملي بشود، در اين‌ باره گرچه بحث‌هاي مفصل وجود دارد اما به نظر مي‌رسد كه اين نوع فكر و انديشه گناه، انكار گناه بودنش كاري آسان نيست، زيرا بسياري از گناهان كبيره از سنخ اين نوع گناه يعني، فكر گناه هستند. از جمله حسد. شهيد دستغيب دربارة آن مي‌گويد: از گناهاني كه در نصوص معتبره به آن وعدة عذاب داده شده حسد است.
شهيد ثاني در كشف‌الريبه مي‌گويد: حسد از بزرگترين گناهان است و اولين گناهي كه در روي زمين واقع شد، حسد بود كه شيطان به آدم حسد ورزيد. مشهور فقها فرمود‌ه‌اند كه حسد گناه كبيره است. ممكن است كسي بگويد كه در برخي روايات آمده كه هر مؤمني قصد گناهي بكند تا وقتي كه آن را بجا نياورد چيزي بر او نيست و گناهي برايش نوشته نمي‌گردد. بنابراين حسد هم تا وقتي كه كاري نكند، نبايد گناه داشته باشد؟ جواب آن است كه اين روايات درباره گناهاني كه از اعضاء و جوارح سر مي‌زند و تا به جاي آورده نشود گناه محسوب نمي شود. اما گناهاني كه جاي آنها قلب است مانند رياء، ‌عجب، بغض مؤمن، و مانند اين‌ها از گناهان قلبي تماماً از مورد روايات عفو خارج است.(۳)
در مجموع معلوم مي‌شود كه فكر گناه بدان معنا كه منشأ اثر علمي و عملي بشود، گرچه به هر دليل در خارج انجام نشود و در مرحله فكر باقي بماند دست‌كم گناه نبودن آنها قطعي نيست و ممكن است گناه شمرده شود. بخصوص آن كه برخي گناهان اساساً از سنخ گناه فكري است و اصلاً در خارج عينيت پيدا نمي‌كند. مانند كسي كه در عالم فكر و ذهن خود نسبت به برادر مؤمن خود بدبين باشد، گرچه اظهار نكند، آيا كسي مي‌تواند گناه بودن اين مورد را منكر شود؟!! و يا مثلاً يأس و نااميدي از خداوند يك گناه كبيره است و از سنخ گناهان فكري است.
البته شايان ذكر است، نبايد فراموش كرد كه اين قبيل گناهان (حسد، يأس و نا اميدي، بد بين بودن به برادر مؤمن، عجب و …)، خودشان في نفسه جزء گناهان مي باشند، آن هم گناهان فكري و قلبي. نه آنكه از قبيل فكر گناه چون فكر دزدي كردن يا فكر دروغ گفتن و … باشد.
لذا به نظر مي رسد در مورد گناهاني كه مربوط قلب وفكر نيستند بايد بين فكر گناه و بين نيت و عزم بر گناه تفصيل قائل شد: بدين بيان كه هر فعلي مثل گناه كه مي خواهد از انسان صادر شود چهار مرحله را طي مي كند: ۱٫ خطور و تصور آن فعل. ۲٫ ميل و رغبت و شوق به آن فعل. ۳٫ اعتقاد به آن فعل. ۴٫ اراده و عزم و تصميم بر انجام آن. به نظر مي رسد كه فكر گناه همان سه مورد اولي باشد كه معمولا غير اختياري است و آن چه غير اختياري است، مورد تكليف نيست و مؤاخذه و عقوبت ندارد. اما مورد چهارم كه عزم و اراده براي انجام گناه مي باشد، مورد تكليف و حرام است، چون كه اين حالت اختياري است.(۴)
البته قابل توجه است كه اگر اين عزم و تصميم بر گناه در خارج به هر دليلي عملي نشد، فقط به خاطر اين نيت و عزم بر گناه به او عذاب و جزاء مي دهند.(۵)
۳ . اما درباره ضلع پاياني سؤال بايد گفت كه چون كار خلاف شرع وقتي گناه محسوب مي‌شود و كيفر قانوني دارد و يا در آخرت عذاب به همراه دارد كه انساني با علم و آگاهي و با اختيار، و در حالي كه داراي عقل و سلامت روحي است و با اراده خود، عمل خلاف شرع انجام دهد، گناه شمرده مي‌شود. اما كسي كه در حال خواب باشد مثلاً خواب ببيند كه كاري انجام مي‌دهد كه گناه و خلاف شرع است، اين گناه شمرده نمي‌شود. و هيچ گونه پي‌آمد فقهي و كلامي ندارد. يعني كسي او را به خاطر آن خواب مؤاخذه نمي‌كند و در قيامت عذاب نمي‌شود، چون خواب ديدن و در حال خواب و بدون آگاهي عمل خلاف كردن گناه محسوب نمي‌شود.(۶)

پاورقی:

۱٫ لغت‌نامه دهخدا، ماده ذنب.
۲٫ مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، بيروت، دار الوفاء، دوم، ۱۴۰۴ه.ق، ج ۱۴، ص ۳۳۱٫
۳٫ دستغيب، سيد عبدالحسين، گناهان كبيره، تهران، نشر ضرّابي، ج۲، ص ۳۴۱ ـ ۳۴۷، چاپ ۵٫
۴٫ ر.ک: دستغيب، سيد عبدالحسين، قلب سليم، تهران، دار الکتب الاسلاميه، ۱۳۵۱، ص ۸۴۳ ـ ۸۴۴٫
۵٫ ر.ک: طبرسي، فضل بن حسن، مجمع البيان، چاپ دوم، تهران، ج۱، ص ۶۸۸٫
۶٫ دستغيب، گناهان كبيره، نشر پيشين، ج۲، ص ۳۴۴٫

اعزام فعالان قرآنی به اردوهای زیارتی سیاحتی
آموزش قرآن به خردسالان
برگزاری آزمونهای تخصصی حفظ رشد پلکانی
برگزاری نماز جماعت در صنایع
اشتراک نشریات قرآنی
انجام فعالیتهای قرآنی ویژه مدیران